آشنای نزدیک و جنون



من خیلی رمان میخونم،الیته قبل تر ها بیشتر.
سه یا چهارسال پیش توی یه رمان خوندم که دختره عاشق یکی از آشناهاش بود وحس میکردکه اون پسر هم دوستش داره.تااینکه مامان اون پسرپاشو کردتویه کاسه که پسرش بایدبادخترخاله اش ازدواج کنه.تااینکه بعداز مدتی دخترِ یه بار می بینه که این پسره و دخترخاله اش دارن باهم حرف میزنن و از رفتاربینشون اشتباهاََ فک میکنه که توهم زده بوده که فکر میکرده پسره دوستش داره و حتما پسره دخترخاله اش رو دوست داره.
دختره از این موضوع اون قدر ناراحت و سرخورده میشه(چون همه تصورات و رویاپردازی هاش اشتباه از آب دراومده بود)که به اولین خواستگاری که بعداز اون ماجرا واسش میاد ازدواج میکنه.شوهرش آدم خیلی خوبی بودوزندگی خیلی خوبی داشتن و شوهرش رو هم دوست داشت و دیگه به اون پسره فک نکرد ,دوتابچه هم داشتن که شوهرش فوت میکنه و بقیه داستان.
من اون موقع ها که این رمان رو خوندم باخودم گفتم چجور میشه آدم وقتی یکی رو دوست داره بره و بایکی دیگه ازدواج کنه؟باخودم گفتم اینجاش الکیه.
تااینکه یه روز مجموعه داستان چجوری با پدرت آشناشدم رو خوندم.آخرداستان واقعا زیبا و یه جورایی شوکه کننده بود.(پیشنهادمیکنم این داستان رو حتمابخونید).
داستانش از این قراره که یه دختر صبح روز بعداز ازدواج یکی از دخترای فامیل وقتی از خواب بیدارمیشه ؛متوجه میشه که باید در زودترین زمان ممکن ازدواج کنه.و کلی ماجراهای طنز داره که این دختر شایدبیش از سی مورد واسه ازدواج پیدامیکنه و خودش میره خواستگاری میکنه و هرکدوم بنابه دلایلی نمیشه.آخرداستان معلوم میشه که این دختر یکی رو دوست داره و اون طرف مقابلش هم دوستش داره ولی توی عروسی فامیلشون یه چراغ خامون میشه و وقتی دوباره چراغ ها روشن شددختره و دیگرانی که درعروسی شرکت کرده بودند دیدند که پسره دست یکی از دخترای فامیلشون تو دستشه(که البته این قسمت درست یادم نمیادچی شد ولی فک کنم پسره تو تاریکی فک میکرد دست دخترموردعلاقه اش تو دستشه وبعدکه متوجه میشه دست یکی از دخترای فامیلشونه خودشم جا میخوره ولی تامدت هاکاری از دستش برنمیومده).به همین دلیل همون موقع همه اقوام اون پسرواسشون دست میزنن و نامزدشون میکنن.دخترماجرا هم شوکه میشه و باز هم احساس سرخوردگی میکنه به همین دلیل از فردای اون عروسی میگه که حتمابایدعروسی کنه.
آخراین داستان میرسه به اون جایی که پسربه ون دخترفاملشون میگه که عاشق یکی دیگه اس و نامزدی رو به هم میزنه و به دخترموردعلاقه اش هم از اشتباهی که رخ داده بوده میگه و درپایان به خوبی و خوشی همه چیز تموم میشه.

و اما دلیل گفتن این دوتا داستان چی بود؟
دلیلش اتفاقی بود که واسه یکی از دوستای نزدیکم رخ داد و چیزی که من از نزدیک دیدم و نتیجه گیری وکشفی که خودم کردم.

  • ۰
  • نظرات [ ۲ ]
    • منِ ناشناس
    • شنبه ۳۱ تیر ۹۶

    سردنده شکسته:)

    http://daneshjood.persiangig.com/image/IMG_0239.JPG



    امروز دومین جلسه آموزش عملی رانندگیم بود.از رانندگیم همین قدربگم که وسطای آموزش(پشت فرمون بودم)مربی گفت از دنده دو برو دنده یک.نمیدونم چی شد ولی موقعی که داشتم دنده رو تعویض میکردم سردنده شکست.(قسمت دایره هست که دست روش میذاریم،اون توی جا در اومد).

    مربی اولش حواسش نبود،من یه دستم به فرمون بود و یه دستمم قسمت شکسته دنده رو گرفتم سمت مربی.اونم مثل کسایی که انگارشوکه شدن و یه لحظه نمی دونن دورو برشون چی شده اول یه نگاه به دستم کرد بعدیهو گفت چیکار کردی؟ 0_0

    تااینوگفت منو ومامانم شروع کردیم خندیدن.چنددقیقه فقط داشتیم می خندیدیم.خودمربی هم باهامون شروع کردبه خندیدن وگفت واقعاچطوری این کارو کردی؟


    +آخرسر خودمربی دنده رو جا زد سرجاش.

    ++من و مامانم همچنان بهداز گذشت چندساعت ازاین واقع از شکستن دنده خندمون میگیره.

    +++خداراشکر مربیم آدم خیلی خوب و خوش اخلاق و در عین حال جدی هست.خداکنه بعداز تموم شدن کلاسا بتونم خوب رانندگی کنم.

  • ۴
  • نظرات [ ۲ ]
    • منِ ناشناس
    • يكشنبه ۱۸ تیر ۹۶

    مگر چه می شود دلم را تو شادکنی

    استادفیزیکمون چنددقیقه قبل از اذان مغرب نمره های فیزیکمون رو زد توکانالش.من شدم 7.
    ترم قبل حذف کردم و الان هم افتادم.حس بد وآرامشم قاطیه.البته بیشتر آرومم چون هنوز نمره ها رو وارد سامانه نکرده.تو تلگرام بهش پیام دادم وگفتم که اگه میشه لطف کنه و مارو هم پاس کنه. اونم گفت این کارو نمی کنه واز 6نفرفقط 12 یا13نفرافتادن.منم گفتم حداقلش رشته هم درنظربگیرن.مثلا من فیزیک پیش نیاز هیچ درسیم نیست و فقط ترم آخر بایدشهریه بدم و فیزیک توی درسام و رشته ام موردنیازم نیست.اونم گفت ربطی نداره و باید درس میخوندم چون خیلی از بچه های کامپیوتر قبول شدن و من کم کاری کردم در خوندن.

    *یه بار همین استاد سرکلاس تعریف میکردکه یه درسی بوده که خوندنش واسش خیلی سخته بود و استادش هم خیلی استاد بداخلاقی بوده.کلا هیچ مدلی نمی تونسته پاس شه.این استادماهم میادهمه فرمولای اون درس رو توی ماشین حساب مهندسی ذخیره میکنه و می برهسرجلسه امتحان و ازشون استفاده میکنه.حتی میگفت امتحان جوری بودکه اصلا محاسباتی نبوده و چون استادما همش سرش توی ماشین حساب بوده؛استادش بهش میگه فلانی(فامیلی استادمون)این که نیاز به ماشین حساب نداره تو یک ساعت داری باماشین حسابت چی محاسبه میکنی؟.اونم میگه هیچی.ولی کلا باکمک همون ماشین حساب تونست پاس کنه.
    کاش بعضیا یادشون بمونه تو یه شرایطی چه حسی داشتن و واسه گذشتن از اون شرایط بد چه رفتارایی کردن(مثل تقلبی کردن همین استادمون).اون وقت میتونست ماهایی رو که حتی تقلبی هم نکردیم رو درک کنه.

    منم وقتی دیدم این استاد هیچ جوری تو کَتِش نمیره که ما12نفر رو هم پاس کنه ؛ همین خاطره رو واسش یادآوری کردم و گفتم ما هم حس وحال اون موقع شمارو داریم؛بلکه دلش بسوزه و پاسمون کنه.ولی دلش که نسوخت هیچ؛تازه گفت این حرفاچیه که به من میگید،شما خودتون وی درس خوندن کم کاری کردید.

    **خودِاستادِ تو کانالش اعلام کرده که نمره های زیر ده رو 9.9 میده(که مثلا معدلمون زیادکم نشه)ویه نمره هم به کسی ارفاق نمیکنه.

    ***این استادِ خیلی آدم خوش اخلاقی بود سرکلاس و فکرمیکرم هممون رو پاس کنه. ولی خب تاحالا همچین اتفاقی نیوفتاده.ولی یه امیدی هم ته دلم هست که 10 بده ولی خب احتمالش بسیابسیارکمه.ولی یه امیدی هست.
  • ۰
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منِ ناشناس
    • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶

    برنامه ریزی تابستونه من


    قبل از شوع ترم دو در طی یک پست گفتم که قصددارم این ترم درس بخونم و تلافی درس نخوندن های ترم یک رو دربیارم.(کلــــــــیک)
    همین کار رو هم کردم.واقعا نسبت به ترم یک که اصلا لای کتاب رو باز نمیکردم از همون اون نشستم به ریاضی خوندن و درسای دیگه.از طرز درس خوندنم خیلی راضی بودم و البته این به این معنی نیست که ترم دیگه تلاشمو بیشتر نمیکنم ،بلکه قصد دارم از تابستون چندتااز درسای ترم دیگه رو کارکنم و برای ترم سه آمادگی بیشتری داشته باشم.
    الان هم که فصل امتحاناس و 96/4/3تموم میشم. یه هفته استراحت میکنم و بعدش شروع میکنم به اجرای برنامه های تابستونیم.
    این برنامه ها عبارت اند از:
    1-یادگیری جاوا ،Html ، css،فتوشاپ و آموزش ویندوز و تایپ 10 انگشتی.
    2-انجام یه کار هنری(به احتمال زیاد کوبلن دوزی)
    3-گرفتن گواهینامه

    *وقتی آدم فعالیتی انجام میده خیلی ذهنش و روانش آروم تر از وقتیِ که تنبلی میکنه.حتی درس خوندن هم خیلی بیشتر از وقتی به آدم میچسبه که الکی داره بیکار میگرده.
  • ۱
  • نظرات [ ۵ ]
    • منِ ناشناس
    • جمعه ۱۹ خرداد ۹۶

    عکس های یادگاری


    این نقادشی رو وقتی آمادگی می رفتم(6سالم بود)کشیدم.ذوق هنری توی این نقاشی بیداد میکنه. و همون جور که داریدمی بینید عروس رو با ظرافت تمام کشیدم.عروس و دومادم مثل این شخصیت های رماناس که دوماد چهارشونه وقد بلنده و عروس کوچیک وموچیک.



    تو این عکس هم همین جور می بینید هنر آشپزی و عکاسیم رو به رخ کشیدم:)

    این عکس متعلق روز تحویل سالِ و این ژله ها رو خودم ساختم و همون روزی عید این عکس شد عکس پروفایل تلگرامم.



    17 اُم امتحانای پایان ترمم شروع میشه.سر سفره های افطار دعا کنید واسم تا همه درسام رو با نمره خوبی پاس بشم.مرسی:)

  • ۴
  • نظرات [ ۳ ]
    • منِ ناشناس
    • شنبه ۱۳ خرداد ۹۶

    دانشجویی

    من ناشناس

    توی کی از کانال های تلگرامی خوندم که:

    دانشجویی طوری که ترم اول کلی حال میکنی
    ترم دوم مسخره میشه
    از ترم سوم به بعد دیگه فقط میخوای تموم شه
    :)

    +مورد اول و دوم تاحدود زیادی در رابطه بامن صدق میکنه.فقط امیدوارم مورد سوم رو هیچوقت تجربه نکنم.
    ++ئانشگاه زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنید میگذره.من خودم همین دو روز پیش بود که استرس کنکور رو داشتم و الان ترم دوم دانشگاهم داره تموم میشه(این سخنم رو به کنکوری ها بود).

    +++عکس بالا عکس دو تا از توله های تازه متولدشده دانشگاهمونه.هفت هشت تایی هستن وخیلی قشنگ وبامزه ان.و دانشجو ها کلی باهاشون بازی میکنن وسرگرمن.

    :)
  • ۳
  • نظرات [ ۴ ]
    • منِ ناشناس
    • سه شنبه ۹ خرداد ۹۶

    ترم 1و2

    تو شروع شادی ولحظه پایان غمی
    نیمه گمشده من،نه زیادی نه کمی
    (مخاطب شعر رشته تحصیلی و دانشگاه عزیزمه:) )


  • ۲
  • نظرات [ ۶ ]
    • منِ ناشناس
    • جمعه ۲۲ ارديبهشت ۹۶

    من ودوستم

    امروز صبح اولین کلاسم فارسی عمومی بود.قبلاهم گفتم من زیادروم نمیشه توکلاس حرف بزنم واستادهم منوصدانمیزنه کلا.

    استادش جوریه که همیشه تعریف جنس زن میده وتقریباازمردهابدگویی میکنه بااینکه خودش مردِ.وکلابه دختراخیلی نگاه میکنه جوری که آدم یکم چندشش میشه.اگه قبل ازانتخاب واحددیده بودمش اصلاباهاش کلاس نمیگرفتم.بیشتردخترایی رو توکلاس صدامیزنه که مانتوکوتاه وآرایش غلیظ کردن.منم چون چادریم ویکی از دوستامم مانتوییِ ولی حجابشورعایت میکنه روکلانادیده میگیره.بعداستادِ طرز نگاه کردنش جوری که موقعی که یکی رو صدامیزنه همزمان به ده نفرنگاه میکنه وهر ده نفرمیگن استادبامنی؟

    من وهمین دوستم همیشه کنارهم میشینیم.امروز استادِ گفت خانوم شما؟

    من سرم آوردم بالادیدم داره منونگاه میکنه بخاطرهمین فوراسرم رو آوردم پایین و خودمو زدم به کوچه علی چپ.دوباره استادِگفت خانوم باشمام.دوباره خیلی ریزسرموآوردم بالاودیدم بعله داره منو نگاه میکنه بخاطرهمین باخودم گفتم صددرصدبامنِ.دوستمم فک کرده بوداستادبااونِ وخیلیای دیگه نیزهم.هیچی دیگه منم میخواستم خوندن داستان رو از خودم دورکنم بخاطرهمین به دوستم گفتم استادباتوِ.دوستمم فک کردواقعاراست میگم بخاطرهمین نگاهاستادکردوباعجزگفت استادبامینین؟

    ودرهمین لحظه بودکه استادگفت نه بااون خانوم ص هستم:)

    بعدکه به دوستم ماجرا روتعریف کردم وگفتم بخاطراینکه خودم نخونم الکی گفتم استاد باتوِ اینقدرحرص خورد وگفت دفعه دیگه استادواقعاصداشم بزنه حرف نمیزنه:)

    هنوزم که هنوزِ یادکلاس صبح می افتم خندم میگیره ولی حیف که الان توکتابخونه دانشگاهم ونمیتونم بلندبلندبخندم:)

    +تقریبامیشه گفت تمایلی نداشتم یکی ازهمکلاسی هاموببینم بخاطرهمین موقع انتخاب واحدهمش دعامیکردم توکلاسم نباشه.وقتی وسطای بهمن ترم شروع شددیدم خبری ازش نیست وکلی خوشحال شدم که نیست.وتاهمین هفته قبلم دلم خوش بود.تااینکه امروزمتوجه شدم تودوتاازکلاسام بوده وهست ومن متوجه اش نشدم.


  • ۴
  • نظرات [ ۷ ]
    • منِ ناشناس
    • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۹۶

    خداوندا

    Image result for ‫عکسنوشته دعا‬‎

    سلام

    واسه دوتامشکل به دعای خیرتون شدیدا محتاجم.میشه واسم دعاکنید؟

  • ۵
  • نظرات [ ۹ ]
    • منِ ناشناس
    • جمعه ۱۸ فروردين ۹۶

    عیدامسال

    کارت تبریک عید نوروز جدید

    سلام

    سال نومبار باشه.امیدوارم سال خوب وپربرکتی داشته باشین.

    عیدامسال خوب شروع شد.تقریبامیشه گفت عجیب شروع شد.بعداز سال تحویل پیام تبریک از دخترعموم دیدم که مدت هابودکه تقریبامیشه گفت قطع ارتباط کردیم(بخاطرمشکلی که بینمون پیش اومد)اگه توخیابون اگه به طوراتفاقی همدیگه رو میدیدیم باهم سلام میکردیم ولی دیگه باهاش رفت وآمدی نداشتم.منم واسش یه پیام تبریک فرستادم.فقط همین.نه بیشترونه کمتر.

    بعداز سال تحویل وقتی رفتم توتلگرام به طور بچگانه واحمقانه ای توقع داشتم پیام تبریک یه نفر روببینم ولی خب بجاش پیام تبریک کسی رو دیدم که نه منو دیده ونه من دیدمش ونه هیچگونه ارتباط دیگه ای.واصلا دلیلی واسه اینکه عید رو تبریک بگه نمیدیدم وبخاطرهمین جواب پیام تبریکش رو ندادم وپیامش رو حذف کردم.بدشم واسه همکلاسی های دانشگاهم پیام تبریک فرستادم.

    بعداز تلگرام رفتم سراغ واتس آپ.وجواب تبریکای دوستام رو دادم.دراین بین دیدم که یه شماره ی ناشناس هم بهم پیام داده وعید رو تبریک گفته.منم بهش تبریک گفتم وپرسیدم:شما؟

    +فرشته ی تنها

    من:فرشته ی تنها؟نمی شناسم.

    +منظورم فرشته ی آسمونه که خیلی تنهاس.

    (من دیگه حرفی نزدم اینجا)

    +میتونیم باهم درارتباط باشیم.

    من:قطعا نه.

    +اونوقت چرا؟

    (من دیگه اصلا پیامی نفرستادم واون بودکه ادامه میداد)

    +چرا؟

    +کجایی؟



    ***شماره ناشناس رو saveکردم ببینم از روی عکس پروفایل تلگرامش میتونم بفهمم کیه یانه.که دیدم اسمش رو زدهRiahوعکس پروفایلشم دخترونه اس.واقعااین چه رفتاریه؟چرایه دختر بایدبه یه شماره الکی پیام بده وبگه بیا دوست شیم؟رو چه حسابی اخه؟


    ****پارسال این موقع ها فکرشم نمیکردم که اسال این موقع ها درآرامش باشم و دلم شادباشه:)

    خدایاشکرت.


  • ۴
  • نظرات [ ۵ ]
    • منِ ناشناس
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶
    موضوعات