منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است …

مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است
قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است
باشد ای عقل معاش‌اندیش، با معنای عشق
آشنایم کن ولی ناآشنایی بهتر است
فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است
هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است
کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من
آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است …

هست و نیست...


Image result for ‫شیوه چشمت‬‎

عشق که گویا هوسی هست و نیست..!

کنج دلم یادِ کسی هست و نیست...!

شعلهِ پرواز بسی هست و نیست...!

"چشم به قفل قفسی هست و نیست...

مژده فریاد رسی هست و نیست...! "

 

آمده بودم که کنم بندگی...

در سر من دولت سازندگی...

عشق بیاید...من و پایندگی...

"می رسد و میگذرد زندگی...

آه که هر دم نفسی هست و نیست...! "

 

در سر من فکر تو و درد عشق...

باغچه و باد و من و گرد عشق...

مسجد و منبر همه بر پند عشق...

"حسرت آزادیم از بند عشق...

اول و آخر هوسی هست و نیست...! "

 

بر در این خانه قفس می کشم...

داد من از دست هوس می کشم...

بر سر تابوت جرس می کشم...

"مرده ام و باز نفس می کشم...

بی تو در این خانه کسی هست و نیست...! "

 

آدمِ احساس دلم خسته است...

پنجره ام رو به تو وابسته است...

هر که مرا دید ز من رسته است...

"کیست که چون من به تو دل بسته است...

مثل من ای دوست بسی هست و نیست...!"


شعری از:" نیما درویش "


+به نظرتون چجوری میشه که رفتارهای پی در پی یک نفر رو توذهنمون موندگار کنیم تا با بخشیدن دوباره اش موجب آزار و اذیت خودمون نشیم؟چجوری میشه تو ذهنمون رفتار های بدِیک نفر رو خوب توجیه نکنیم؟(به راهنمایی هاتون نیاز دارم)

طعم بد :(

چندروزی می شد که دلم لک زده بود واسه یه سالادماکارونی تندوتیز مثل همیشه.

دیروز وقت آزادپیداکردم و رفتم وسایل موردنیازساخت یه سالادماکارونی خوشمزه رو خریدم.و وسایلش رو آماده کردم و گذاشتم واسه ی امروزعصر(چون ظهرماهی داشتیم و خوردن سس مایونز و ماه طبق گفته ی بزرگترهااصلاخوب نیست).

همین یک ساعت پیش بهش سس زدم و آماده اش کردم و یه بشقاب هم واسه خودم ریختم و باشوق خیلی زیادی اومدم توی اتاقم و شروع کردم به خوردن.چشمتون روز بدنبینه یه طعم آبلیمویی میدادکه نگو و نبین.حالم بهم بخورد از طعمش.اصلامعلوم نبوداین طعم از کجاپیداش شد اصلا.

الان توی وضعیتیم که از سلادماکارونی نفرت دارم.و دیگه فک نکنم بسازمش:(


+لازم به ذکره که همین امروزصبح داشتم از طعم خوشمزه سالادماکارونی و اینکه هیچ چیزی بیشتراز سالادماکارونی خوشحالم نمی کنه میگفتم.

++به عشق و نفرت توی یه لحظه معتقدشدم.

رانندگی



امروز سومین باری بود که امتحان شهری رانندگی شرکت کردم و قبول شدم.اونقدر خوشحال بودم که دلم میخواست جیغ بکشم:)

کارای پستی گواهینامه رو هم انجام دادم و گفتن حدودا بیست روز دیگه گواهینامه ام میاد دم در خونمون:)

دوتاتابلومثلثی هم خریدم.چون قانون جدیدمیگه که باید موقع رانندگی این مثلثی هارو روی شیشه عقب و جلوی ماشین نصب کنیم.به نظرمن این تابلوها خیلی خوبه چون باعث میشه ماشین های دیگه مراعات بیشتری بکنند.


+عکس بالا تابلو مثلثیِ که من خریدم.


برنامه ریزی تابستونه من


قبل از شوع ترم دو در طی یک پست گفتم که قصددارم این ترم درس بخونم و تلافی درس نخوندن های ترم یک رو دربیارم.(کلــــــــیک)
همین کار رو هم کردم.واقعا نسبت به ترم یک که اصلا لای کتاب رو باز نمیکردم از همون اون نشستم به ریاضی خوندن و درسای دیگه.از طرز درس خوندنم خیلی راضی بودم و البته این به این معنی نیست که ترم دیگه تلاشمو بیشتر نمیکنم ،بلکه قصد دارم از تابستون چندتااز درسای ترم دیگه رو کارکنم و برای ترم سه آمادگی بیشتری داشته باشم.
الان هم که فصل امتحاناس و 96/4/3تموم میشم. یه هفته استراحت میکنم و بعدش شروع میکنم به اجرای برنامه های تابستونیم.
این برنامه ها عبارت اند از:
1-یادگیری جاوا ،Html ، css،فتوشاپ و آموزش ویندوز و تایپ 10 انگشتی.
2-انجام یه کار هنری(به احتمال زیاد کوبلن دوزی)
3-گرفتن گواهینامه

*وقتی آدم فعالیتی انجام میده خیلی ذهنش و روانش آروم تر از وقتیِ که تنبلی میکنه.حتی درس خوندن هم خیلی بیشتر از وقتی به آدم میچسبه که الکی داره بیکار میگرده.

عکس های یادگاری


این نقادشی رو وقتی آمادگی می رفتم(6سالم بود)کشیدم.ذوق هنری توی این نقاشی بیداد میکنه. و همون جور که داریدمی بینید عروس رو با ظرافت تمام کشیدم.عروس و دومادم مثل این شخصیت های رماناس که دوماد چهارشونه وقد بلنده و عروس کوچیک وموچیک.



تو این عکس هم همین جور می بینید هنر آشپزی و عکاسیم رو به رخ کشیدم:)

این عکس متعلق روز تحویل سالِ و این ژله ها رو خودم ساختم و همون روزی عید این عکس شد عکس پروفایل تلگرامم.



17 اُم امتحانای پایان ترمم شروع میشه.سر سفره های افطار دعا کنید واسم تا همه درسام رو با نمره خوبی پاس بشم.مرسی:)

من ودوستم

امروز صبح اولین کلاسم فارسی عمومی بود.قبلاهم گفتم من زیادروم نمیشه توکلاس حرف بزنم واستادهم منوصدانمیزنه کلا.

استادش جوریه که همیشه تعریف جنس زن میده وتقریباازمردهابدگویی میکنه بااینکه خودش مردِ.وکلابه دختراخیلی نگاه میکنه جوری که آدم یکم چندشش میشه.اگه قبل ازانتخاب واحددیده بودمش اصلاباهاش کلاس نمیگرفتم.بیشتردخترایی رو توکلاس صدامیزنه که مانتوکوتاه وآرایش غلیظ کردن.منم چون چادریم ویکی از دوستامم مانتوییِ ولی حجابشورعایت میکنه روکلانادیده میگیره.بعداستادِ طرز نگاه کردنش جوری که موقعی که یکی رو صدامیزنه همزمان به ده نفرنگاه میکنه وهر ده نفرمیگن استادبامنی؟

من وهمین دوستم همیشه کنارهم میشینیم.امروز استادِ گفت خانوم شما؟

من سرم آوردم بالادیدم داره منونگاه میکنه بخاطرهمین فوراسرم رو آوردم پایین و خودمو زدم به کوچه علی چپ.دوباره استادِگفت خانوم باشمام.دوباره خیلی ریزسرموآوردم بالاودیدم بعله داره منو نگاه میکنه بخاطرهمین باخودم گفتم صددرصدبامنِ.دوستمم فک کرده بوداستادبااونِ وخیلیای دیگه نیزهم.هیچی دیگه منم میخواستم خوندن داستان رو از خودم دورکنم بخاطرهمین به دوستم گفتم استادباتوِ.دوستمم فک کردواقعاراست میگم بخاطرهمین نگاهاستادکردوباعجزگفت استادبامینین؟

ودرهمین لحظه بودکه استادگفت نه بااون خانوم ص هستم:)

بعدکه به دوستم ماجرا روتعریف کردم وگفتم بخاطراینکه خودم نخونم الکی گفتم استاد باتوِ اینقدرحرص خورد وگفت دفعه دیگه استادواقعاصداشم بزنه حرف نمیزنه:)

هنوزم که هنوزِ یادکلاس صبح می افتم خندم میگیره ولی حیف که الان توکتابخونه دانشگاهم ونمیتونم بلندبلندبخندم:)

+تقریبامیشه گفت تمایلی نداشتم یکی ازهمکلاسی هاموببینم بخاطرهمین موقع انتخاب واحدهمش دعامیکردم توکلاسم نباشه.وقتی وسطای بهمن ترم شروع شددیدم خبری ازش نیست وکلی خوشحال شدم که نیست.وتاهمین هفته قبلم دلم خوش بود.تااینکه امروزمتوجه شدم تودوتاازکلاسام بوده وهست ومن متوجه اش نشدم.


خداوندا

Image result for ‫عکسنوشته دعا‬‎

سلام

واسه دوتامشکل به دعای خیرتون شدیدا محتاجم.میشه واسم دعاکنید؟

عیدامسال

کارت تبریک عید نوروز جدید

سلام

سال نومبار باشه.امیدوارم سال خوب وپربرکتی داشته باشین.

عیدامسال خوب شروع شد.تقریبامیشه گفت عجیب شروع شد.بعداز سال تحویل پیام تبریک از دخترعموم دیدم که مدت هابودکه تقریبامیشه گفت قطع ارتباط کردیم(بخاطرمشکلی که بینمون پیش اومد)اگه توخیابون اگه به طوراتفاقی همدیگه رو میدیدیم باهم سلام میکردیم ولی دیگه باهاش رفت وآمدی نداشتم.منم واسش یه پیام تبریک فرستادم.فقط همین.نه بیشترونه کمتر.

بعداز سال تحویل وقتی رفتم توتلگرام به طور بچگانه واحمقانه ای توقع داشتم پیام تبریک یه نفر روببینم ولی خب بجاش پیام تبریک کسی رو دیدم که نه منو دیده ونه من دیدمش ونه هیچگونه ارتباط دیگه ای.واصلا دلیلی واسه اینکه عید رو تبریک بگه نمیدیدم وبخاطرهمین جواب پیام تبریکش رو ندادم وپیامش رو حذف کردم.بدشم واسه همکلاسی های دانشگاهم پیام تبریک فرستادم.

بعداز تلگرام رفتم سراغ واتس آپ.وجواب تبریکای دوستام رو دادم.دراین بین دیدم که یه شماره ی ناشناس هم بهم پیام داده وعید رو تبریک گفته.منم بهش تبریک گفتم وپرسیدم:شما؟

+فرشته ی تنها

من:فرشته ی تنها؟نمی شناسم.

+منظورم فرشته ی آسمونه که خیلی تنهاس.

(من دیگه حرفی نزدم اینجا)

+میتونیم باهم درارتباط باشیم.

من:قطعا نه.

+اونوقت چرا؟

(من دیگه اصلا پیامی نفرستادم واون بودکه ادامه میداد)

+چرا؟

+کجایی؟



***شماره ناشناس رو saveکردم ببینم از روی عکس پروفایل تلگرامش میتونم بفهمم کیه یانه.که دیدم اسمش رو زدهRiahوعکس پروفایلشم دخترونه اس.واقعااین چه رفتاریه؟چرایه دختر بایدبه یه شماره الکی پیام بده وبگه بیا دوست شیم؟رو چه حسابی اخه؟


****پارسال این موقع ها فکرشم نمیکردم که اسال این موقع ها درآرامش باشم و دلم شادباشه:)

خدایاشکرت.


خدایامرسی

Image result for ‫عکس نوشته خدایا‬‎

سال95واسه من سال تجربه متفاوت ترین هابوده.متفاوت از این جهت که اصلا فکرنمیکردم یه روزی تجربه اشون کنم.تجربه هایی مثل قبول شدن توی دانشگاه موردعلاقه ام(پارسال همین موقع ها استرس کنکور داشت منواز پادرمیآورد)،رفتن به کلاس سنگنوردی(اصلا فکرشونمیکردم که یه روز سنگنوردی کنم.آرزوی محالی به نظرمیرسید)،دیدن کسی که به ذهنمم خطورنمیکردیه زمانی برسه که این همه ببینمش.
خدایا واقعانمیدونم واسه این همه حس خوبی که بهم دادی چطوری ازت تشکرکنم.خدامرررسی واسه مهه چیوخیلی دوستت دارم.
+خداسال 96هوای همه رو داشته باش.مرسی مهربونم.
Designed By Erfan Powered by Bayan