منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

آشوبِ آشوبم

قبلاگفتم که چهارشنبه همین هفته فیزیک دارم ومن چیز خاصی نخوندم این جورکه بوش میادامتحان یدونه سوالوهم نمی تونم حل کنم چون اصلادلم به درس خوندن نمیره وامشبم مثلاقراربودبه طورجدی شروع کنم وسوالای فصل 1تا4 روبخونم که متاسفانه اصلادلم به درس خوندن نرفت وهیچ تمرکزی هم نداشتم والکی فقط دوساعت کتاب جلو روم باز بود ودرآخر هم بدون خوندن چیزی کتابو بستم گذاشتم سرجاش.



+یعنی میادروزی که من بشینم وبه این روز هابخندم وباخودم بگم چه چیزای مزخرفی دغدغه ام بوده ان وچه چیزای الکی ای فکرم مشغول میکردن ومنو تا سرحد نابودی میبردن؟میاد اون روز؟


امروز توی دانشگاه داشتم بایکی از هم کلاسیام ودوست اون همکلاسیم حرکت میکردیم که بریم سمت دانشکده ادبیات واسه کلاس زبان عمومی که همکلاسیم بادوستش مشغول حرف زدن بود که یهو شنیدم که گفت من ازاینکه یه پسرو عاشق خودم بکنم وبعدش ولش کنم بره لذت میبرم آخه قبلا یکی باخودم این کارو کرده والان منم کارو اون رو تکارمیکنم(یعنی انتقام میگیره)البته این حرف روبالحن خنده وشوخی میزد ولی جدی بودن این حرفش کاملا مشهود بود.

اصلافک نمی کردم همچین آدمی بشه.شایدباورتون نشه ولی اون لحظه تو دلم ازش رسیدم.به روح ظریف یه دختر خصوصا این هم کلاسیم که دختر شوخ طبع وخوش برخوردی مثل همین هم کلاسیم نمی خوره همچین نامردی رو بخوادانجام بده.


*از اینکه به عنوان یه منِ ناشناس دارم خاطراتم رو مینوسم یه حس خوبی دارم خصوصا که قالب وبم رو هم خودم بااستفاده از یه سایت قالب ساز باسلیقه ی خودم ساختم.


+الان که نوشتم از اون حس بدِ افتادن فیزیک یکم دور شدم آخه چنددقیقه فقط تمرکزم روی نوشتن بود.

 


هرشب به قصه ی دل من گوش میکنی

                                                    فردامرا چو قصه فراموش میکنی

چون سنگ ها صدای مرا گوش میکنی  

                                                    سنگی و ناشنیده فراموش میکنی



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan