منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

من ودوستم

امروز صبح اولین کلاسم فارسی عمومی بود.قبلاهم گفتم من زیادروم نمیشه توکلاس حرف بزنم واستادهم منوصدانمیزنه کلا.

استادش جوریه که همیشه تعریف جنس زن میده وتقریباازمردهابدگویی میکنه بااینکه خودش مردِ.وکلابه دختراخیلی نگاه میکنه جوری که آدم یکم چندشش میشه.اگه قبل ازانتخاب واحددیده بودمش اصلاباهاش کلاس نمیگرفتم.بیشتردخترایی رو توکلاس صدامیزنه که مانتوکوتاه وآرایش غلیظ کردن.منم چون چادریم ویکی از دوستامم مانتوییِ ولی حجابشورعایت میکنه روکلانادیده میگیره.بعداستادِ طرز نگاه کردنش جوری که موقعی که یکی رو صدامیزنه همزمان به ده نفرنگاه میکنه وهر ده نفرمیگن استادبامنی؟

من وهمین دوستم همیشه کنارهم میشینیم.امروز استادِ گفت خانوم شما؟

من سرم آوردم بالادیدم داره منونگاه میکنه بخاطرهمین فوراسرم رو آوردم پایین و خودمو زدم به کوچه علی چپ.دوباره استادِگفت خانوم باشمام.دوباره خیلی ریزسرموآوردم بالاودیدم بعله داره منو نگاه میکنه بخاطرهمین باخودم گفتم صددرصدبامنِ.دوستمم فک کرده بوداستادبااونِ وخیلیای دیگه نیزهم.هیچی دیگه منم میخواستم خوندن داستان رو از خودم دورکنم بخاطرهمین به دوستم گفتم استادباتوِ.دوستمم فک کردواقعاراست میگم بخاطرهمین نگاهاستادکردوباعجزگفت استادبامینین؟

ودرهمین لحظه بودکه استادگفت نه بااون خانوم ص هستم:)

بعدکه به دوستم ماجرا روتعریف کردم وگفتم بخاطراینکه خودم نخونم الکی گفتم استاد باتوِ اینقدرحرص خورد وگفت دفعه دیگه استادواقعاصداشم بزنه حرف نمیزنه:)

هنوزم که هنوزِ یادکلاس صبح می افتم خندم میگیره ولی حیف که الان توکتابخونه دانشگاهم ونمیتونم بلندبلندبخندم:)

+تقریبامیشه گفت تمایلی نداشتم یکی ازهمکلاسی هاموببینم بخاطرهمین موقع انتخاب واحدهمش دعامیکردم توکلاسم نباشه.وقتی وسطای بهمن ترم شروع شددیدم خبری ازش نیست وکلی خوشحال شدم که نیست.وتاهمین هفته قبلم دلم خوش بود.تااینکه امروزمتوجه شدم تودوتاازکلاسام بوده وهست ومن متوجه اش نشدم.


محمد رضا
۰۳ ارديبهشت ۹۶ , ۱۴:۳۴
عجب استاد....

پاسخ :


لوسی می
۰۳ ارديبهشت ۹۶ , ۱۵:۳۷
حذف میکردی درسو.
من اگه با یه استاد اینقدر معذب باشم حذف میکنم.

پاسخ :

نمیشه درس سه واحدیه.خیلی عقب می افتم.تازه اون به منودوستم زیادتوجه نمیکنه بیشتردنبال ارایش غلیظِ :)
خانومِ حدیث :)
۰۳ ارديبهشت ۹۶ , ۱۶:۱۳
چ اوضاعی!
ما یه استاد فارسی داشتیم یعنی این مرد فوووق العاده بود ^__^ یه انسان واقعی..هروقت هم میدید ما کمی خسته ایم شروع میکرد واسمون غزل خوندن و ماهم فیض میبردیم  :دی
محبوبه شب
۰۳ ارديبهشت ۹۶ , ۱۷:۰۱
اوه اوه او.. عجب استادی داریااا :/
+بازم ندیدش بگیر تا اذیت نشی : )

++نیستی؟ خداقوت : )

پاسخ :

ماکه همیشه ندیدمیگیریمش:)
++مشغول درس هابودم.هِی میومدم پست بذارم هِی بیخیال میشدم.
آرزو ﴿ッ﴾
۰۳ ارديبهشت ۹۶ , ۲۱:۱۳
منم یه هم‌کلاسی دارم. فامیلامون کمی شبیهه و توی حضور غیاب هم معمولا قاطی می‌کنیم. هفته‌ی پیش استاد گفت خانم فلانی؟ گفتم من؟ دوباره گفت: خانم فلانی شما می‌خواین جواب بدین آره؟ انقدر استرس گرفته‌بودم! توی دلم گفتم: آقا من غلط بکنم!:دی داشتم شروع می‌کردم دیدم همزمان یکی از پشت سرم شروع کرد به حرف‌زدن و استاد همچنان داشت به من نگاه می‌کرد!:/ و در آخر از ردیف جلو اونی که فامیلش شبیه من بود جواب داد! ولی من میدونستم با منه چون ترم پیش هم باهاش داشتم و فامیلم رو میدونست ولی اون یکی رو نه! ؛))

پاسخ :

خیلی حال میده اون لحظه ای که آدم از شر جواب دادن راحت میشه.
gandom baanoo
۰۳ ارديبهشت ۹۶ , ۲۲:۳۰
یه استادی بود که من یه بار رفته بودم سر کلاسش با دوستم... بعد با خودم عهد کردم که هیچ وقت باهاش درس نگیرم...‌ تا ترم ۷ تحمل کردم، ولی تاریخ امامتم مونده بود و فقط هم خودش ارائه میکرد!!! مجبور شدم آخرش!!!!
بالاخره که تموم میشه... یه ماه تحمل کن :)
الکی خودتو عقب ننداز ....

پاسخ :

اره.
تازه همش توکلاسش تعطیلی میخوره وکلاسش لغومیشه.
آرام :)
۰۴ ارديبهشت ۹۶ , ۱۲:۵۷
چه جالب دانشجو هستی؟
منم هستم چه رشته ای؟

پاسخ :

بله:)
رشته مهندسی کامپیوتر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan