منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

ترم 1و2

تو شروع شادی ولحظه پایان غمی
نیمه گمشده من،نه زیادی نه کمی
(مخاطب شعر رشته تحصیلی و دانشگاه عزیزمه:) )



از موقع کنکورشروع میکنم

1-درس نمیخوندم وقصدپشت کنکورموندن داشتم.(روحیه وحس وحال داغون ویک عددناشناس ناامیداز زندگی بودم).

2-روز کنکورباماه رمضان تداخل پیداکردوکنکور یک ماه عقب افتاد.

3-من که دیگه طاقت پشت کنکورموندن نداشتم و روحیه ام پایین بودبرای بهترشدن حالم تصیمیم گرفتم توماه رمضان درس بخونم وشانسموامتحان کنم.

4-تواین یکماه باقی مانده فقط شروع کردم به خوندن ادبیات فارسی و دینی.روزی سه یا چهارساعت درس میخوندم.

5-کنکوردادم وتست ادبیات ودینی رو خیلی خوب زدم.اصلاتوقع نداشتم کنکور تست هاس اینقدرآسون باشه جوری که وقتی سوالای دینی رو میخوندم قبل ازنگاه کردن به تست ها جوابش رو میدونستم وفقط میگشتم جوابم رو بین گزینه هاپیدامیکردم.عربی وانگلیسی هم نخونده چندتاازتست هاشوزدم.وریاضی وشیمی وفیزیک هم دو سه تاتست همین جوری(تقریباشانسی)زدم.بعدازکنکوردادن تقریبادلم آروم گرفته بودکه حداقل رشته ریاضی یافیزیک قبولم.

6-نتیایج اولیه اومد ومن تست هارو خیلی بهترازاون چیزی که فکرشومیکردم زده بود.ادبیات52درصد.....دینی 87درصد....عربی24درصد....انگلیسی18درصد....ریاضی 5/1درصد...شیمی 4/8درصد...فیزیک 1-درصد.

6-موقع انتخاب رشته شد.قبل ازانتخاب رشته بعضی از رشته هاکه اصلانمیخواستم انتخابشون کنم روازدفترچه کنکور خط زدم(مثل مهندسی دریا،آمار،علم اطلاعات ودانش شناسی ومهندسی کامپیوتر).وبقیه رشته ها رو اولویت بندی کردم.اول رشته های مهندسی وبعد رشته های علوم پایه.

7-توی کافی نت وقتی رشته های مهندسی رو واردکردم ومیخواستم برم سراغ رشته های علوم پایه،بابام گفت مهندسی کامپیوتر هم بزن ولی من قبول نمیکردم ومیگفتم از کامپیوترمتنفرم.از بابام اصرار واز من انکار.اخرم اونقدراصرارکردوگفت تو رشته های بالای مهندسی کامپیوترقبول میشی واصلابه این رشته نمیرسه وبخاطرمن این رشته هم انتخاب کن.منم گفتم باشه وانتخابش کردم ولی ته دلم به این خوش بودکه اصلامهندسی کامپیوترنمیارم.

8-نتایج انتخاب رشته اومد ومن مهندسی کامپیوتردانشگاه روزانه شهرمون (که یکی از دانشگاه های خوب کشوراز نظرعلمی محسوب میشه)قبول شدم.اون روز عیدغدیرخم بودوداشتیم میرفتیم مهمونی.نمی دونم چرا ولی حس بدم نسبت به رشته ام از بین رفته بودواز قبولیم خوشحال شدم وبعداز شکرگزاری گفتم:خداتومیدونستی من قدرازاین رشته بدم میومدولی قبول شدم.حتمایه خیروصلاحی توش بوده وتوکمکم کن تاعاشق رشته بشم.

9-دانشگاه شروع شد.روز اول کلاسا 10 مهربود.اولین کلاسم ساعت 2بعداز ظهر و زبان انگلیسی بود.

10-بااتوبوس رفتم.هواهم گرم بود.به موقع رسیدم.وقتی رسیدم رفتم کناریکی از دخترها(اسمش مهدیه بود)نشستم باهم شروع کردیم به حرف زدن.بعداز کمی حرف زدن متوجه شدم هم رشته هستیم واز شش تادرس این ترم،پنج تاش باهمیم.موقع کلاس زبان باشوخی های بعضی از دانشجوهاکلی خندیدیم.


11-ترم یک چندتادوست پیداکردم وباهم صمیمی شدیم ویه اکیپ چهارنفره تشکیل دادیم.ترم یک اصلادرس نخوندم ونتیجه اش شدافتادن درس های ریاضی1ومبانی کامپیوتروحذف درس فیزیک.

12-اخرای ترم دو با مریم دوست شدم.


13-ترم دو اکثرکلاسام بامریم بودم.وبااکیپ چهارنفره امون فقط تو یه کلاس بودم وکل وقتم بامریم بودم وهستم.


14-عیدسال نو هم اومد و رفت.ومن خدارو واسه رشته ام ودانشگاهم وتموم شدن اون حس وحال بدشُکرکردم.


15-یک شنبه به طرزعجیبی حالم گرفته بود ودلم نمیخواست و دانشگاه باشم.یه حس بدی تودلم بودکه رفتم دانشگاه واول صبحی استادادبیاتم یه نمره از میانترمم بخاطراینکه حواسم به درس نبودکم کرد وحالم گرفته ترشد.جوری که تو فاصله بین کلاسام رفتم خونه.وباز هم باحس بدی اومدم دانشگاه.کپی کردن برگه پروژه بعداز کلاس مبانی کل حسِ بدم رو از بین برد.


16-سه شنبه بخاطرامتحان مدارمنطقی سرکلاس نرفتم وبه همین خاطراستادادبیات از نمره میانترمم یک نمره کم کرد.ونمره ام بجای 7.5شد6.5.


17-جلسه بعدش سرکلاس ادبیات استادگفت همه بایدیه طنزبگن.منم جوک (یه خسیسی دندونش کرم میزنه،بعداز یه مدت کرم تو دندون خسیسه زخم معده میگیره).خودم ومریم رفتیم بااستادادبیات حرف زدیم وعلت غیبتمون رو توضیح دادیم واونم نمره رو کرد7.75


18-سه شنبه(96/2/31)جشن فارغ التحصیلی ورودی های مختلف دانشگاهمون بود.سرکلاس ریاضی بودیم که صدای دست وسوت وخوشحالی فارغ التحصیل هااز سالنی که توی راهروی کلاس ما بودمیومد.وقتی صداشون رو میشنیدم خیلی دلم گرفت وحالم گرفته شد واسه رفتن کسایی که حتی تا حالا ندیده بودمشون ونمی شناختمشون.وبه این فکر میکردم که من موقع فارغ التحصیلیم حیلی ناراحت میشم چون از اینکه دیگه هم کلاسیامو نمی بینم دلم میگیره.دلم میگیره حتی موقعی که ورودی های 94 دانشگاهمون یکسال زودترفارغ التحصیل میشن ومیرن.ورودی های 94که کلی مهربونن وکلی خاطره خوب ازشون تو ذهنم مونده،کسایی که کلی هوامونو داشتن ودارن،کسایی که همون روزای اول دانشگاه واسمون جشن معارفه گذاشتن وکلی خندوندنمون،کسایی که وقتی قبل ازشروع جشن داشتن بدون داشتن برنامه قبلی داشتن برنامه ریزی میکیردن همش به هم میگفتن برنامه ها فقط فان باشه وبخندونیمشون،کسایی که قبل از جشن واسمون بادکنک بادکرده بودن وبادکنکارو پرت کرت سمت صندلی های سالن تو ماها بادکنکارو برداریم وبااین کارشون چقدر مارو خندوندن وشادمون کردن.کسایی که روی یه بوم نقاشی یه کاری کاریکاتور کامپیوتری کشیده بودن ویکی یکی صدامون میزدن تابریم روی این بوم امضابزنیم ویه یادگاری از ورودی های 95 توی دانشگاه بمونه.(امضای من همون مدل رایج بادکنکی بود که بادستایی لرزون وباخجالت زیرش نوشتمMB).سال بالایی های ما حرف ندارن از بس که عالین:)


19- نمره های کارگاه کامپیوتر رو زدند(96/3/11)و من 20 شدم.اولین 20 دانشگاهمو گرفتم.با اینکه درس یه واحدیِ و به همه خوب نمره میدن ولی من واقعا این نمره حقم بود چون هر تمرینی که میگفت حتما دنبال یادگیری و انجامش به بهترین شکل ممکن بودم و برخلاف اکثر بچه های کلاس سر وقت تمرین ها رو تحویل میدادم و نمره مریناتم کامل بود.و امتحانای عملیم هم خیلی خوب دادم.خدا مرسی:)


20-ذاین ترم گل کاشتم.فقط فیزیک افتادم و بقیه درسام رو پاس شدم.درسای ریاضی1و سی که ترم یک افتاده بودم چون این ترم بالای 14شدم تاثیراین دو درس از معدل کلم حذف شد.وکلی معدلم افزایش پیداکرد.

ترم دیگه می خونم تا حداقل نمره هرکدوم از درسام16باشه.


21-کارنامه ترم2

آرزو ﴿ッ﴾
۲۲ ارديبهشت ۹۶ , ۱۴:۵۲
ماجرای قبولی‌ت تو این رشته خیلی برام جالب بود :)
موفق باشی همچنان :))

پاسخ :

:)
شماهم توهمه مراحل زندگیتون موافق باشید.
لوسی می
۲۲ ارديبهشت ۹۶ , ۱۹:۰۸
یاد باد آن روزگاران! یاد باد :)
رفیق جانم قدر لحظاتتو بدون :)

پاسخ :

این روزا دارم تمام تلاشمو واسه لذت بردن از لحظاتم دارم انجام میدم.
:)
محبوبه شب
۲۲ ارديبهشت ۹۶ , ۱۹:۱۶
اصلا نمی تونم هضم کنم که از یه چیزی بدت بیاد ولی باهاش مدارا کنی و در آخر راضی باشی...

در هر صورت بهترینا رو برات از خدا جونم می خوام : )

پاسخ :

اخه من برخلاف بقیه که اولویت واسشون رشته اس نه دانشگاه.من اولویت واسم دانشگاه دولتی شهرمون بود.این دانشگاه واسم رویا بود.حس خاصی نسبت به رشته های دیگه نداشتم وفقط بامهندسی کامپیوترمشکل داشتم که اونم اگه میخواستم به اون حس بددامن بزنم فقط حال خودمومی گرفتم.بخاطرهمین از روزاول تصمیم گرفتم قسمت هیجانی رشته اموببینم.و واقعاکامپیوتربهترین رشته ای بودکه میتونستم برم چون خودرشته بااون چیزی که مردم عامه فکرمیکنن زمین تاآسمون فرق داره.البته شرایط خوب دانشگاه وهم دانشگاهی های خیلی خوبمم تواین به وجوداومدن علاقه ام بی تاثیرنیستن.
سایه
۲۵ ارديبهشت ۹۶ , ۰۸:۵۳
سلام اتفاقی وبلاگتون رو باز کردم قبولیتون برام خیلییی جالب بود
ادبیات و دینی رو فقط کتابارو خوندین یا تست هم زدین؟
من لیسانس مدیریت دارم ولی خیلی دلم میخواد دوباره کنکور بدم و رشته ای که آرزوش رو دارم رو قبول بشم ولی چون خیلی وقته درس رو کنار گذاشتم سختم هست دوباره شروع کردن

پاسخ :

سلام
من کلا روی کتاب تست گاج نقره ای خوندم.کتاب دینیش که عالی بود چون همه نمونه سوالای کنکوربود.
اول درسنامه هاشون رو میخوندم وبعداز هرقسمت تستای کنکوردولتی وسنجش رو میزدم.
ادبیات هم قرابت وویکم تاریخ ادبیات رو خوندم.پیشنهادمیکنم وقتتون رو واسه مباحث سخت املا وزبان فارسی تلف نکنید.
زبان فارسی فقط مباحث مهم مثل تعداد واژه وتعدادواج هاروبخونید.
gandom baanoo
۲۶ ارديبهشت ۹۶ , ۱۷:۰۳
منم عمران دوس نداشتم!! :)))
امیدوارم موفق باشی :*

پاسخ :

مرسی:)
پناه -میم
۲۹ ارديبهشت ۹۶ , ۱۶:۱۴
موفق باشی بهترین رشته رو قبول شدی منم رشته م مثل توعه :) وخیلی دوسش دارم
امیدوارم میانترم ها و امتحانات ترم رو عالیییی بدی *_*

پاسخ :

مرسییییی:)   (یه لبخندخیلی گُنده)
منم امیدوارم بهترین عملکرد رو در دانشگاه وخصوصا موقع امتحانا داشته باشید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan