منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

یه روز پرانرژی

دیروز مثل روزهای قبل خیلی عادی رفتم کلاس سنگ نوردی.هوا پاییزی بود وخیلی انرژی زا.همیشه اول کلاس ده دقیقه یا یه ربع دو میزنیم.دیروز بعداز دو زدن تو همون حالت حرکت کردن نرمش کردیم که بارون شروع شد.صدای بارون موقعی که به سقف باشگاه میخورد واقعاقشنگ بود.به قول یکی از دوستام برامون موسیقی هم داره پخش میشه :)

من چهارماه بخاطرتداخل کلاسای دانشگاهم باکلاسای سنگ نوردیم فقط چهارشنبه هامیرفتم باشگاه وچون تمرینم کم بودپیشرفتمم کم بود ولی خداراشکر اُفت نداشتم.تو یه قسمتی از مسیر که بهش میگیم طاق مونده بودم وچون قدرت بدنی زیادوتمرین کردن مرتب میخواست نمی تونستم اون مسیر رو ردکنم وی دیروز بانرمشی که باموسیقی بارون همراه بودواین چندوقت بخاطر تعطیلات بین دو ترم مرتب میرفتم باشگاه به طورغیرمنتظره(خودمم انتظارنداشتم)باطناب آزادتونستم اونمسیر رو ردکنم.اون موقع احساس لذت،ترس،قدرت،استرس،هیجان و... باهم قاطی شده بود و یه انرژی مضاعفی گرفته بودم که خیلی لذت بخش بود.خدایا هزاران هزاربارشُکرت.


+زن داییم دیروز زایمان کرد که خداراشکرحال بچه اش خوبه ولی حال خودش اصلاخوب نیست.لطفا واسش دعاکنید.


*تصویربالا عکس کفش سنگ نوردیم.(کلیـــــــــک).

در واشد وپاشیدنسیم هیجانش




دیروز عصر باصمیمی ترین دوستم نیلوفر رفتیم کناردریا.دریا آب پُر بود(مَد)وهواهم بارونی که یهوبارون شدیدشدومابیخیال واسه خودمون زیربارون راه می رفتیم وکِیف دنیارو میبردیم وصحبت میکردیم.بعدشم رفتیم بستنی وسمبوسه خوردیم وچون بارون بود بستنیمون خیس شدوزود آب شدولی عجیب بهمون چسبید.ازچهارعصرتاهفت ونیم شب واسه خودمون درمورد رازهامون حرف زدیم.

توپست قبل درموردنمره ریاضی ومشروط شدنم گفته بودم.دیشب آخرای شب تصمیم قطعی گرفتم که برم دانشگاه و درموردنمره بادوتااز استاداحرف بزنم (یکی استادریاضی ویکی هم استادمبانی کامپیوتر)وخیلی هم میترسیدم.حتی صبح ازترس نحوه برخورداستادا از سردرد دچارچشم درد شدم.
از استادریاضی میترسیدم چون همیشه سرکلاس استادمهربونی بودولی این مدلی نمره داده بود وسفت وسخت ایستاده بودومیگفت نمیتونه نمره ارفاق کنه وازاستادمبانی کامپیوترهم میترسیدم چون استاد جدی ای بود وبرخوردی تابه حال باهاش نداشتم وروز تحوی پروژهم بودوپروژه هم نساخته بودم ومیخواستم درموردنمره هم باهاش حرف بزنم.
ولی صبح که رفتم دانشگاه یکراست بادوستم فاطمه رفتیم سمت اتاق ریاضی ولی استادتاتاقش نبود.موقع برگشت استادروتوحیاط دیدیم که فاطمه رفت کناری ایستادومنم رفتم بااستادصحبت کنم.مثل قبلا مهربون بود و وقتی گفتم سه شدم واگه میشه دونمره بهم بدیدتامشروط نشم گفت امروز میخوام به همه نمره اضافه کنم وبهت بیشتراز دو نمره اضافه میکنم واخرسرهم گفت برو خوشحال باش.از خوشحالی مُردَم.

+ریاضی نمره ام رو از سه به هفت ونیم تغییرداد.مرسی استاد.
++مبانی کامپیوترهم گفت بانمره نُه میندازه که معدلم زیادپایین نیاد.
+++راهرو سرسبز وزیبای دانشکده ادبیات(البته تو عکس زیادخوب نشده ولی تو واقعیت که خیلی قشنگِ)(کلیــــــــک)(پنجره ومنظره ی رو به آن که درعکس ابتدای پست نشان داده شده واقعاجذابِ).
++++اون ساختمونی که اون آخر ازپشت درختا یه ذره اش پیداس،ساختمون درحال ساخت دانشکده مهندسیِ که دارن  جدیدتروبزرگتر از دانشکده مهندسی کنکونی واسه مامیسازن.
+++++خدایا بخاطرهمه چی شکرت.

مکالمه من واستاد ریاضی

+ریاضیات گسسته بانمره ی 12.75 پاس شدم.ازخوشحالی نمیدونم چیکارکنم.مرررسی استاد.

++مکالمه منو استاد ریاضی ساعت دو نصفه شب تو تلگرام(من درحال گریه وبه زور تایپ کردن)....(کلیــــــــــک) و (کلیــــــــک) و (کلیــــــــک).

ضدحال زد

زبان انگلیسی هم 18.5 شدم وبا حساب سرانگشتی که کردم گفتم اگه سه تادرس دیگه بهم نُه بدن مشروط نمیشم ولی همین یک ساعت پیش تو سامانه نگاه کردم ودیدم استاد ریاضی عمومی بهم داده سه.

کمرموشکست.درخواست تجدیدنظردادم (کلیــــــک)وگفتم که اگه میشه بانمره نُه بندازتم ولی فک نکنم قبول کنه.استادخنده رویی بودتو کلاس واین خنده رو بودنش همیشه منومیترسوند وحالاهم که دلیل ترسای اون موقع ام رو فهمیدم.اصلا ازش توقع نداشتم.

شادی یعنی...


دیروز ساعت حدودای هفت شب بودکه رفتم تو سامانه دانشگاه ودرکمال تعجب ودرحالی که اصلاانتظارش رو نداشتم دیدم که نمره ی درس انسان دراسلام رو زدن اونم چند؟

18/5....اصلا توقع این نمره رو نداشتم.نه اینکه نخونده باشمش یاامتحانش رو بد داده باشم نه.تنهادرسی که تو فُرجه هاودرطول ترم چندبار روش خوندم همین انسان دراسلام بودچون مثل ریاضی وفیزیک نیاز به تمرکز نداشت وباوجودمشغولیت ذهنی هم میشد مثل یه داستان از روش روخوانی کرد.

دلیل تعجبم ازاین نمره این بودکه استادش خیلی خیلی سخت گیر وجدی بود وگفته بودتوی کلاس بایدفعالیت کنیدو دو نمره هم به فعالیت کلاسی اختصاص داده بود.(که من بجای فعالیت کردن میخوابیدم وخوداستادهم متوجه خوابیدنم بود).

ودوم اینکه میگفتن خیلی بد نمره میده.که واسه من خیلی خوب وعادلانه نمره داد البته منکر خوب دادن امتحان پایان ترم وغیبت نکردنم در طول ترم(که استاد به این موضوع هم نمره اختصاص داده بود)نمیشم.


+فعلاکه دوواحداولیه پاس شد.خدایاشکرت.

++امروز وقت تحول پروژه بازی تانک بودکه ان شالله من ترم بعدبانمره ی عالی این درس رو پاس کنم.

+++چون فعلا نمره انسان دراسلام و واردکردن مع کلم شده همون نمره ی انسا دراسلام که تو رتبه بندی فعلا رتبه یک رو دارم:)  (کلیــــــــک)وبعدا که نمره های ریاضی و مبانی کامپیوترو... رو واردکنند بایدببینم رتبه چندمیشم.

++++رتبه یکی که به واسطه انسان دراسلام به طورموقت بدست آوردم خیلی حس خوبی داشت(مثل حسی که تو دوران مدرسه وقتی رتبه یک کلاس میشدم داشتم)ودلم خواست که ترم بعدیه رتبه ی خوب بیارم ونهایت تلاشم رو هم خواهم کرد.


راحت شدم

خداراشکر دیروز امتحاناتموم شد والان منتظردیدن نمرات وانتخاب واحدم.

البته استادریاضیمون نمره ریاضی رو توکاالش زدکه من وخیلی های دیگه افتاده بودیم.

این ترم مشروط میشم چون مبانی کامپیوترهم صددرصدمی افتم.

همیشه یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانِ.

Designed By Erfan Powered by Bayan