منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

رازنوشت

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

من وخانوم میم وحالت تعجب


یه همکلاسی دارم (خانوم میم)که همش منوخیلی جدی سرکارمیذاره ویه کاری میکنه من باحالت تعجب نگاش کنم وبگم راااست میگییی؟

واونم هرهربخنده ودرحالی که سرشو روبه بالاتکون بده بگه نه :)

بعدشم خودش باخنده ادامه میده ومیگه خیلی باحال میشی وقتی تعجب میکنی.

بعدشم من میگم حالامثلاچه جذابیتی داره حالت تعجب من!



مکالمه چندوقت پیش من وخانوم میم درحال رفتن به آموزش برای حذفین درس


خانوم میم(بعدازسرکارگذاشتن من درحال خندیدن):میدونی من فقط وقتی با تواَم این همه میخندم؟

من:واقعا؟

خانوم میم:آره،راستی تو هم وقتی بامنی خوشحالی؟

من(درحالی که دارم جلوی پامونگاه میکنم):نه،همش درعذابم :)


+دیروز با دوستم(خانوم نون)رفتیم کناردریا ومن شیرینی قبولیم توی دانشگاه رو باسه ماه تاخیربهش دادم.اونم چه شیرینی،یه فلافل سلفی:)

بعدش همونجا روی پله هانشستیم وساندویچ هامونوخوردیم من اونقدرساندویچمو پُر کرده بودم که آخراش نونش(معدل نان ساندویچ) منفجر شدودوستمم هِی میگفت این مردِ سودهم میکنه وقتی اینجوری ساندویچ پُر میکنی؟


++یه سوالی ذهنم و خیلی درگیرکرده:من که یه درس سه واحدی وحذف کردم وریاضی عمومی میانترم صفرشدم ودرسای دیگه ام رو هم تاحالانخوندم الان بجای درس خوندن چرامشغول پست گذاشتن و وبگردیم؟

شب تولدمنه:)

کیک تولدمن


امشب تولدمه ،تولدت مبارک من :)


شب یلد عالی بودتوی دانشگاه واسمون جشن گرفتن وترکوندن خیلی برنامه طنز وشادواسمون اجراکردن وکلی دست زدیم وخندیدیم.کلی خوش گذشت بهمون.


من دوستم طبقه اول جاگیرمون نیومدبخاطرهمین رفتیم طبقه دوم وچون واسمون مانیتورگذاشته بودکل کسایی که طبقه اول مینشستن رو میدیدیم.خودمو فاطی تومانیتورکلی ـشناپیداکردیم وبه حرکاتشون که ازشون بعیدبودخندیدیم.یه نمونه اش دیدن استادحل تمرین ریاضیمون بودکه یه سال بالاییه(ترم سه ایه)وکلاآدم آروم وجدی ای بود بعدماتو مانیتور دیدیم که همین مشغول پرتاب کردن موشک بود(اصلابهش نمی خورد ازاین کارابکنه)تازه تاموشکش رو پرتاپ میکردسمت بقیه برمیگشت سمت دوستاش ومیگفت یه موشک دیگه.یه جادیگه اش هم تاآهنگ شرو کردتندتند بایه حالت خاصی شروع کرد دست زدن. ماهم از اون بالا درحال ناردونه خوردن وخندیدن بهش بودیم  :)


صب روز بعدازشب یلدارفتیم کیک تولدگرفتیم ویه روز جلوتر به پیشواز تولدم رفتیم.


امروز سیل پیام تبریک بودکه ازسوی بانکی که توش پول دارم ودوستام سرازیرشدومن بیجنبه خوشحالِ خوشحال


عصری بامامانم رفتیم بازار ویه دست کش قشنگ ویه پالتوی شیک واسم کادو خریدن.  :)


+عکس کیک تولدمه که بعدازکلی گشتن تونستیم یه شیرینی فروشی پیداکنیم که کیک داشته باشه آخه شب قبلش شب یلدابودوهمه کیک هافروش رفته بود.


++عکسای تبریک تولدم در ادامه مطلبِ


تَش بیگیری سرماخوردگی

دیروز انچنان حالم بدشدوسرماخوردم که ازشب تاخودصب صد دور کل معدم تخلیه شدوآرامش نداشتم.

*درطول عمرم اصلافکرشونمیکردم اینجوری یهویی ازمریضی داغون شم.صدبارفقط به طورجدی ازخدادرخواست مرگ کردم واصلافکرشونمیکردم درست شم.

خدایا نعمت سلامتیتو شُکر...


سه شنبه میانترم مبانی کامپیوتردارم وقراربودازدیروزشروع کنم به درس خوندن که حالم بدشدوامروز شروع کردم.


قدرسلامتیتونو بدونین.من خودم تاقبل ازاین مریضی اصلاقدرسلامتیمونمیدونستم.

ازیک جایی به بعددیگر دیراست

چه فرقی می کند

چه فردا

چه چندسال دیگر

ازیک جایی به بعددیگر دیراست.

پارسال همین موقع ها

پارسال همین موقع ها چهارم دبیرستان بودم وبه جرات میتونم بگم 80درصدکلاسمون مرده های متحرک بودیم.80درصددانش اموزای ریاضی یه کلاس داغون بودیم.هممون غم داشتیم.هممون داشتیم تواون فضای غمبار له میشیدیم.چه خوب که پارسال تموم شد.

Designed By Erfan Powered by Bayan