منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

من کیم؟

من دانشجوی ورودی95دانشگاه دولتی pgu هستم.(اسم دانشگاهم رو بخاطراینکه تاحدامکان ناشناس بمونم خلاصه نوشتم امامطمئننا دانشجوهای دانشگاه مذکور میدونن منظورمن کدوم دانشگاهه).


بیشتردرموردخاطراتم توی این وب مینویسم.

من رو تاحدامکان از روی سخنانم بشناسید.


درسخن مخفی شدم مانندبو دربرگ گل

                                                   هرکه خواهددیدنم گو درسخن بیندمرا




علایقم:سنگ نوردی سالنی(از30تیر1395ورزش سنگ نوردی رو شروع کردم).

اشعارفروغ ومهدی فرجی

سلف دانشگاه

حیاط دانشگاه

نشریه(توی کتابخونه دانشگاه)

مغازه کنارایستگاه اتوبوس دانشگاه

چای کافی شاپ دانشگاه

کافه ساحل(کناردریا)

آلوچه

بستنی

ذرت مکزیکی

حیاط سرسبز دانشگاهمون

خریدکردن باجیب پُر

وبگردی به صورت خواننده خاموش

وب نویسی

کارهای هنری

تعدادافرادآنلاین وبم

و...

(1396/1/1-مواردی اضافه شده)

ادامه علایق:

کلاس حل تمرین مدارمنطقی

خاطرات پستای تایادم بمونه این روزا ی وبلاگم



(1396/4/16-مواردی اضافه شده)

ادامه علایق و شایدم ویرایش علایق

ترم دو دانشگاه هم تموم شد.

از وسطای ترم دو دیگه کلاس حل تمرین مدار تشکیل نشدچون اصلا کسی نمی رفت سرکلاس.گرچه اهمیتی هم نداشت چون واقعا الکی شده بود.

خاطرات پستای تا یادم بمونه این روزا رو هم حذف کردم چون مهم نبودن

علایقم خیلی تغییرکرده

مثلا از سلف دانشگاه دیگه حالمم بهم میخوره.کلاازغذاهای سرده خوشم نمیاد.

قسمت نشریه هم که از ترم دوبه بعددیگه بادوستام نرفتیم چون توی یه کلاس نبودیم.

شعرخیلی وقته که نخوندم؛چون دیگه حس خاصی نسبت به شعرها ندارم.

مغازه کنار ایستگاه اتوبوس هم بعداز اون روزی که توی نادونه اش سنگ بوددیگه واسم بی اهمیت شد و دیگه ازش خوشم نمیاد.

دیگه مقل قبلا طعم بستنی و ذرت مکزیکی به دلم نمی چسبه.خیلی وقته ذرت مکزیکی نخوردم.

زیاد وقت و حوصله وب نویسی هم ندارم.ولی گاهی اوقات به صورت خاموش وب خونی میکنم.


ولی همچنان عاشق حیاط دانشگامونم.عاشق عرچیزیم که به دانشگاهم مربوط میشه.دانشگاهم دوست داشتنی ترین بخش زندیگمه.

هنوز باخاله هام و مامانم کافه ساحل میریم و هنوز اکثراوقات ویتامینه سفارش میدیم.

هنوزخریدکردن بجیب پر رو دوست دارم و هنوزم که هنوزه از دیدن فروشگاه های بزرگ انرژی میگیرم.

هنوزم فکرکردن به چای کافی شاپ دانشگاه( ساعت3ونیم بعدازظهر-قبل از کلاس فیزیک-حس خواب شدید-منتظرموندن واسه یخ کردن چای-بیداری قبل از خوردن چای-انرژی گرفتن-کلاس فیزیک)لذت بخشه.

الان که دانشگاه تعطیله ولی ترم دیگه حتما خوردن چای تو این ساعت رو تکرارخواهم کرد:)

نسیم ...
۰۵ دی ۰۸:۰۵
من فکر میکردم شما پسری :|

پاسخ :

واقعا؟
چراخب
:)
یک آشنا
۲۵ دی ۰۹:۲۳
بستنی رو هم من خیلی موافقم ^_^
و البته هنر و ذرت پر سس :)

پاسخ :

:)
محبوبه شب
۰۹ بهمن ۲۲:۴۱
وب گردی به صورت خواننده ی خاموش ^_^

علایقم با علایقت یکیه :) 
فقط مورد اول و تجربه ندارم :دی

پاسخ :

چه جالب
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan