منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

بالن آرزوها خاطره شد

امشب بالاخره بادخترخاله ام رفتیم سروقت بالن آرزوهای پست قبل واز حیاط خلوت فامیلمون برِش داشتیم.اولین کاری که کردم قسمتی ازبالن که دوتاازخاطراتم بودرو پاره کردم وخیالم راحت شد وبعدش هم بالن رو دادم به دخترخاله ام تابه عنوان یادگاری نگَهِش داره.


+اصلافکرم ازبابت بالن راحت شد.خدایاشکرت.

اولین تجربه ی مابا بالن آرزوها

Image result for بالن ارزوها

دیشب بادخترخاله ام رفتیم روی پشت بوم خونشون تابالن آرزوها رو بفرستیم توی هوا.

توراه پله هابودیم که یهومن گفتم بیاآرزوهامون روهم روش بنویسیم دخترخاله ام هم گفت فکرخوبیه ورفت خودکارآوردوشروع کردیم به نوشتن آرزوهامون.

دخترخاله ام باخودکارقرمزنوشت(چون بالن ِ خودش قرمزبودنوشته هازیادپیدانبود)منم باخودکارآبی(نوشته هاکاملاواضح بود) وباخطی خوانانوشتم.

ودرآخر درصدرهمه ی آرزوهامون باهم خودکاربدست گرفتیم و نوشتیم برسدبه دست خدا وباهزارامیدوآرزو رفتیم وبالن روفرستادیم هوا ولی چشمتون روز بدنبینه بالن یکم توهواموندوبعدافتادروی سقف خونه ی یکی از اقوام که خونشون چسبیده به خونه ی خاله ام اینا.وافتضاح ترین قسمت هم این بودکه اوناهر روز میرن روی پشت بوم خونشون وصددرصداون بالن رو می دیدن وبرش میداشتن ومیخوندنش واز اونجاکه صدجای بالن اسممون رو درشت نوشته بودیم فورامی فهمیدن این بالن آرزوهای ماست وآرزو های ضایعمون نقل ونبات محافل میشد.

دیشت ومن دخترخاله ام گفتیم حالاشایدتاصُبح بادتندتری اومدوبالن ازاون منطقه دورشدولی صبح که دخترخاله ام رفته بودببینه بالن کجارفته دید بودکه بالن افتاده توی حیاط خلوت خونه ی همون فامیلمون0-0

یعنی آبرو ریزی تاکجا؟

صبح به دخترخاله ام گفتم برو دم درخونه اشون وتاقبل اینکه بالن روببینن بگوبالنم افتاده توحیاط خلوتتون وبروبر ِش دار اونم گفتم ظهرمیره الان خوابن.


حالامن منتظرم دخترخاله ام خبربده که رفته بالن روبرداره یانه...


+اولین باربودکه داشتم بالن آرزوهارومفرستادم هواوکلی شوق وذوق داشتم وفک کنم آخرین باری هم باشه که میرم سمت این جورچیزا.خوردتوی ذوقمون اونم شدید.

++اگه اون فامیلمون بالن روببینه مسخره خاص وعاممون میکنه.


+++خدایامامیخواستیم این بالن به دست توبرسه حالاکه نرسیدحداقل به دست بنده هاتم نرسه.

Designed By Erfan Powered by Bayan