منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

هست و نیست...


Image result for ‫شیوه چشمت‬‎

عشق که گویا هوسی هست و نیست..!

کنج دلم یادِ کسی هست و نیست...!

شعلهِ پرواز بسی هست و نیست...!

"چشم به قفل قفسی هست و نیست...

مژده فریاد رسی هست و نیست...! "

 

آمده بودم که کنم بندگی...

در سر من دولت سازندگی...

عشق بیاید...من و پایندگی...

"می رسد و میگذرد زندگی...

آه که هر دم نفسی هست و نیست...! "

 

در سر من فکر تو و درد عشق...

باغچه و باد و من و گرد عشق...

مسجد و منبر همه بر پند عشق...

"حسرت آزادیم از بند عشق...

اول و آخر هوسی هست و نیست...! "

 

بر در این خانه قفس می کشم...

داد من از دست هوس می کشم...

بر سر تابوت جرس می کشم...

"مرده ام و باز نفس می کشم...

بی تو در این خانه کسی هست و نیست...! "

 

آدمِ احساس دلم خسته است...

پنجره ام رو به تو وابسته است...

هر که مرا دید ز من رسته است...

"کیست که چون من به تو دل بسته است...

مثل من ای دوست بسی هست و نیست...!"


شعری از:" نیما درویش "


+به نظرتون چجوری میشه که رفتارهای پی در پی یک نفر رو توذهنمون موندگار کنیم تا با بخشیدن دوباره اش موجب آزار و اذیت خودمون نشیم؟چجوری میشه تو ذهنمون رفتار های بدِیک نفر رو خوب توجیه نکنیم؟(به راهنمایی هاتون نیاز دارم)

طعم بد :(

چندروزی می شد که دلم لک زده بود واسه یه سالادماکارونی تندوتیز مثل همیشه.

دیروز وقت آزادپیداکردم و رفتم وسایل موردنیازساخت یه سالادماکارونی خوشمزه رو خریدم.و وسایلش رو آماده کردم و گذاشتم واسه ی امروزعصر(چون ظهرماهی داشتیم و خوردن سس مایونز و ماه طبق گفته ی بزرگترهااصلاخوب نیست).

همین یک ساعت پیش بهش سس زدم و آماده اش کردم و یه بشقاب هم واسه خودم ریختم و باشوق خیلی زیادی اومدم توی اتاقم و شروع کردم به خوردن.چشمتون روز بدنبینه یه طعم آبلیمویی میدادکه نگو و نبین.حالم بهم بخورد از طعمش.اصلامعلوم نبوداین طعم از کجاپیداش شد اصلا.

الان توی وضعیتیم که از سلادماکارونی نفرت دارم.و دیگه فک نکنم بسازمش:(


+لازم به ذکره که همین امروزصبح داشتم از طعم خوشمزه سالادماکارونی و اینکه هیچ چیزی بیشتراز سالادماکارونی خوشحالم نمی کنه میگفتم.

++به عشق و نفرت توی یه لحظه معتقدشدم.

سردنده شکسته:)

http://daneshjood.persiangig.com/image/IMG_0239.JPG



امروز دومین جلسه آموزش عملی رانندگیم بود.از رانندگیم همین قدربگم که وسطای آموزش(پشت فرمون بودم)مربی گفت از دنده دو برو دنده یک.نمیدونم چی شد ولی موقعی که داشتم دنده رو تعویض میکردم سردنده شکست.(قسمت دایره هست که دست روش میذاریم،اون توی جا در اومد).

مربی اولش حواسش نبود،من یه دستم به فرمون بود و یه دستمم قسمت شکسته دنده رو گرفتم سمت مربی.اونم مثل کسایی که انگارشوکه شدن و یه لحظه نمی دونن دورو برشون چی شده اول یه نگاه به دستم کرد بعدیهو گفت چیکار کردی؟ 0_0

تااینوگفت منو ومامانم شروع کردیم خندیدن.چنددقیقه فقط داشتیم می خندیدیم.خودمربی هم باهامون شروع کردبه خندیدن وگفت واقعاچطوری این کارو کردی؟


+آخرسر خودمربی دنده رو جا زد سرجاش.

++من و مامانم همچنان بهداز گذشت چندساعت ازاین واقع از شکستن دنده خندمون میگیره.

+++خداراشکر مربیم آدم خیلی خوب و خوش اخلاق و در عین حال جدی هست.خداکنه بعداز تموم شدن کلاسا بتونم خوب رانندگی کنم.

مگر چه می شود دلم را تو شادکنی

استادفیزیکمون چنددقیقه قبل از اذان مغرب نمره های فیزیکمون رو زد توکانالش.من شدم 7.
ترم قبل حذف کردم و الان هم افتادم.حس بد وآرامشم قاطیه.البته بیشتر آرومم چون هنوز نمره ها رو وارد سامانه نکرده.تو تلگرام بهش پیام دادم وگفتم که اگه میشه لطف کنه و مارو هم پاس کنه. اونم گفت این کارو نمی کنه واز 6نفرفقط 12 یا13نفرافتادن.منم گفتم حداقلش رشته هم درنظربگیرن.مثلا من فیزیک پیش نیاز هیچ درسیم نیست و فقط ترم آخر بایدشهریه بدم و فیزیک توی درسام و رشته ام موردنیازم نیست.اونم گفت ربطی نداره و باید درس میخوندم چون خیلی از بچه های کامپیوتر قبول شدن و من کم کاری کردم در خوندن.

*یه بار همین استاد سرکلاس تعریف میکردکه یه درسی بوده که خوندنش واسش خیلی سخته بود و استادش هم خیلی استاد بداخلاقی بوده.کلا هیچ مدلی نمی تونسته پاس شه.این استادماهم میادهمه فرمولای اون درس رو توی ماشین حساب مهندسی ذخیره میکنه و می برهسرجلسه امتحان و ازشون استفاده میکنه.حتی میگفت امتحان جوری بودکه اصلا محاسباتی نبوده و چون استادما همش سرش توی ماشین حساب بوده؛استادش بهش میگه فلانی(فامیلی استادمون)این که نیاز به ماشین حساب نداره تو یک ساعت داری باماشین حسابت چی محاسبه میکنی؟.اونم میگه هیچی.ولی کلا باکمک همون ماشین حساب تونست پاس کنه.
کاش بعضیا یادشون بمونه تو یه شرایطی چه حسی داشتن و واسه گذشتن از اون شرایط بد چه رفتارایی کردن(مثل تقلبی کردن همین استادمون).اون وقت میتونست ماهایی رو که حتی تقلبی هم نکردیم رو درک کنه.

منم وقتی دیدم این استاد هیچ جوری تو کَتِش نمیره که ما12نفر رو هم پاس کنه ؛ همین خاطره رو واسش یادآوری کردم و گفتم ما هم حس وحال اون موقع شمارو داریم؛بلکه دلش بسوزه و پاسمون کنه.ولی دلش که نسوخت هیچ؛تازه گفت این حرفاچیه که به من میگید،شما خودتون وی درس خوندن کم کاری کردید.

**خودِاستادِ تو کانالش اعلام کرده که نمره های زیر ده رو 9.9 میده(که مثلا معدلمون زیادکم نشه)ویه نمره هم به کسی ارفاق نمیکنه.

***این استادِ خیلی آدم خوش اخلاقی بود سرکلاس و فکرمیکرم هممون رو پاس کنه. ولی خب تاحالا همچین اتفاقی نیوفتاده.ولی یه امیدی هم ته دلم هست که 10 بده ولی خب احتمالش بسیابسیارکمه.ولی یه امیدی هست.

برنامه ریزی تابستونه من


قبل از شوع ترم دو در طی یک پست گفتم که قصددارم این ترم درس بخونم و تلافی درس نخوندن های ترم یک رو دربیارم.(کلــــــــیک)
همین کار رو هم کردم.واقعا نسبت به ترم یک که اصلا لای کتاب رو باز نمیکردم از همون اون نشستم به ریاضی خوندن و درسای دیگه.از طرز درس خوندنم خیلی راضی بودم و البته این به این معنی نیست که ترم دیگه تلاشمو بیشتر نمیکنم ،بلکه قصد دارم از تابستون چندتااز درسای ترم دیگه رو کارکنم و برای ترم سه آمادگی بیشتری داشته باشم.
الان هم که فصل امتحاناس و 96/4/3تموم میشم. یه هفته استراحت میکنم و بعدش شروع میکنم به اجرای برنامه های تابستونیم.
این برنامه ها عبارت اند از:
1-یادگیری جاوا ،Html ، css،فتوشاپ و آموزش ویندوز و تایپ 10 انگشتی.
2-انجام یه کار هنری(به احتمال زیاد کوبلن دوزی)
3-گرفتن گواهینامه

*وقتی آدم فعالیتی انجام میده خیلی ذهنش و روانش آروم تر از وقتیِ که تنبلی میکنه.حتی درس خوندن هم خیلی بیشتر از وقتی به آدم میچسبه که الکی داره بیکار میگرده.

عکس های یادگاری


این نقادشی رو وقتی آمادگی می رفتم(6سالم بود)کشیدم.ذوق هنری توی این نقاشی بیداد میکنه. و همون جور که داریدمی بینید عروس رو با ظرافت تمام کشیدم.عروس و دومادم مثل این شخصیت های رماناس که دوماد چهارشونه وقد بلنده و عروس کوچیک وموچیک.



تو این عکس هم همین جور می بینید هنر آشپزی و عکاسیم رو به رخ کشیدم:)

این عکس متعلق روز تحویل سالِ و این ژله ها رو خودم ساختم و همون روزی عید این عکس شد عکس پروفایل تلگرامم.



17 اُم امتحانای پایان ترمم شروع میشه.سر سفره های افطار دعا کنید واسم تا همه درسام رو با نمره خوبی پاس بشم.مرسی:)

ترم 1و2

تو شروع شادی ولحظه پایان غمی
نیمه گمشده من،نه زیادی نه کمی
(مخاطب شعر رشته تحصیلی و دانشگاه عزیزمه:) )


من ودوستم

امروز صبح اولین کلاسم فارسی عمومی بود.قبلاهم گفتم من زیادروم نمیشه توکلاس حرف بزنم واستادهم منوصدانمیزنه کلا.

استادش جوریه که همیشه تعریف جنس زن میده وتقریباازمردهابدگویی میکنه بااینکه خودش مردِ.وکلابه دختراخیلی نگاه میکنه جوری که آدم یکم چندشش میشه.اگه قبل ازانتخاب واحددیده بودمش اصلاباهاش کلاس نمیگرفتم.بیشتردخترایی رو توکلاس صدامیزنه که مانتوکوتاه وآرایش غلیظ کردن.منم چون چادریم ویکی از دوستامم مانتوییِ ولی حجابشورعایت میکنه روکلانادیده میگیره.بعداستادِ طرز نگاه کردنش جوری که موقعی که یکی رو صدامیزنه همزمان به ده نفرنگاه میکنه وهر ده نفرمیگن استادبامنی؟

من وهمین دوستم همیشه کنارهم میشینیم.امروز استادِ گفت خانوم شما؟

من سرم آوردم بالادیدم داره منونگاه میکنه بخاطرهمین فوراسرم رو آوردم پایین و خودمو زدم به کوچه علی چپ.دوباره استادِگفت خانوم باشمام.دوباره خیلی ریزسرموآوردم بالاودیدم بعله داره منو نگاه میکنه بخاطرهمین باخودم گفتم صددرصدبامنِ.دوستمم فک کرده بوداستادبااونِ وخیلیای دیگه نیزهم.هیچی دیگه منم میخواستم خوندن داستان رو از خودم دورکنم بخاطرهمین به دوستم گفتم استادباتوِ.دوستمم فک کردواقعاراست میگم بخاطرهمین نگاهاستادکردوباعجزگفت استادبامینین؟

ودرهمین لحظه بودکه استادگفت نه بااون خانوم ص هستم:)

بعدکه به دوستم ماجرا روتعریف کردم وگفتم بخاطراینکه خودم نخونم الکی گفتم استاد باتوِ اینقدرحرص خورد وگفت دفعه دیگه استادواقعاصداشم بزنه حرف نمیزنه:)

هنوزم که هنوزِ یادکلاس صبح می افتم خندم میگیره ولی حیف که الان توکتابخونه دانشگاهم ونمیتونم بلندبلندبخندم:)

+تقریبامیشه گفت تمایلی نداشتم یکی ازهمکلاسی هاموببینم بخاطرهمین موقع انتخاب واحدهمش دعامیکردم توکلاسم نباشه.وقتی وسطای بهمن ترم شروع شددیدم خبری ازش نیست وکلی خوشحال شدم که نیست.وتاهمین هفته قبلم دلم خوش بود.تااینکه امروزمتوجه شدم تودوتاازکلاسام بوده وهست ومن متوجه اش نشدم.


خداوندا

Image result for ‫عکسنوشته دعا‬‎

سلام

واسه دوتامشکل به دعای خیرتون شدیدا محتاجم.میشه واسم دعاکنید؟

عیدامسال

کارت تبریک عید نوروز جدید

سلام

سال نومبار باشه.امیدوارم سال خوب وپربرکتی داشته باشین.

عیدامسال خوب شروع شد.تقریبامیشه گفت عجیب شروع شد.بعداز سال تحویل پیام تبریک از دخترعموم دیدم که مدت هابودکه تقریبامیشه گفت قطع ارتباط کردیم(بخاطرمشکلی که بینمون پیش اومد)اگه توخیابون اگه به طوراتفاقی همدیگه رو میدیدیم باهم سلام میکردیم ولی دیگه باهاش رفت وآمدی نداشتم.منم واسش یه پیام تبریک فرستادم.فقط همین.نه بیشترونه کمتر.

بعداز سال تحویل وقتی رفتم توتلگرام به طور بچگانه واحمقانه ای توقع داشتم پیام تبریک یه نفر روببینم ولی خب بجاش پیام تبریک کسی رو دیدم که نه منو دیده ونه من دیدمش ونه هیچگونه ارتباط دیگه ای.واصلا دلیلی واسه اینکه عید رو تبریک بگه نمیدیدم وبخاطرهمین جواب پیام تبریکش رو ندادم وپیامش رو حذف کردم.بدشم واسه همکلاسی های دانشگاهم پیام تبریک فرستادم.

بعداز تلگرام رفتم سراغ واتس آپ.وجواب تبریکای دوستام رو دادم.دراین بین دیدم که یه شماره ی ناشناس هم بهم پیام داده وعید رو تبریک گفته.منم بهش تبریک گفتم وپرسیدم:شما؟

+فرشته ی تنها

من:فرشته ی تنها؟نمی شناسم.

+منظورم فرشته ی آسمونه که خیلی تنهاس.

(من دیگه حرفی نزدم اینجا)

+میتونیم باهم درارتباط باشیم.

من:قطعا نه.

+اونوقت چرا؟

(من دیگه اصلا پیامی نفرستادم واون بودکه ادامه میداد)

+چرا؟

+کجایی؟



***شماره ناشناس رو saveکردم ببینم از روی عکس پروفایل تلگرامش میتونم بفهمم کیه یانه.که دیدم اسمش رو زدهRiahوعکس پروفایلشم دخترونه اس.واقعااین چه رفتاریه؟چرایه دختر بایدبه یه شماره الکی پیام بده وبگه بیا دوست شیم؟رو چه حسابی اخه؟


****پارسال این موقع ها فکرشم نمیکردم که اسال این موقع ها درآرامش باشم و دلم شادباشه:)

خدایاشکرت.


Designed By Erfan Powered by Bayan