منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

خداوندا

Image result for ‫عکسنوشته دعا‬‎

سلام

واسه دوتامشکل به دعای خیرتون شدیدا محتاجم.میشه واسم دعاکنید؟

عیدامسال

کارت تبریک عید نوروز جدید

سلام

سال نومبار باشه.امیدوارم سال خوب وپربرکتی داشته باشین.

عیدامسال خوب شروع شد.تقریبامیشه گفت عجیب شروع شد.بعداز سال تحویل پیام تبریک از دخترعموم دیدم که مدت هابودکه تقریبامیشه گفت قطع ارتباط کردیم(بخاطرمشکلی که بینمون پیش اومد)اگه توخیابون اگه به طوراتفاقی همدیگه رو میدیدیم باهم سلام میکردیم ولی دیگه باهاش رفت وآمدی نداشتم.منم واسش یه پیام تبریک فرستادم.فقط همین.نه بیشترونه کمتر.

بعداز سال تحویل وقتی رفتم توتلگرام به طور بچگانه واحمقانه ای توقع داشتم پیام تبریک یه نفر روببینم ولی خب بجاش پیام تبریک کسی رو دیدم که نه منو دیده ونه من دیدمش ونه هیچگونه ارتباط دیگه ای.واصلا دلیلی واسه اینکه عید رو تبریک بگه نمیدیدم وبخاطرهمین جواب پیام تبریکش رو ندادم وپیامش رو حذف کردم.بدشم واسه همکلاسی های دانشگاهم پیام تبریک فرستادم.

بعداز تلگرام رفتم سراغ واتس آپ.وجواب تبریکای دوستام رو دادم.دراین بین دیدم که یه شماره ی ناشناس هم بهم پیام داده وعید رو تبریک گفته.منم بهش تبریک گفتم وپرسیدم:شما؟

+فرشته ی تنها

من:فرشته ی تنها؟نمی شناسم.

+منظورم فرشته ی آسمونه که خیلی تنهاس.

(من دیگه حرفی نزدم اینجا)

+میتونیم باهم درارتباط باشیم.

من:قطعا نه.

+اونوقت چرا؟

(من دیگه اصلا پیامی نفرستادم واون بودکه ادامه میداد)

+چرا؟

+کجایی؟



***شماره ناشناس رو saveکردم ببینم از روی عکس پروفایل تلگرامش میتونم بفهمم کیه یانه.که دیدم اسمش رو زدهRiahوعکس پروفایلشم دخترونه اس.واقعااین چه رفتاریه؟چرایه دختر بایدبه یه شماره الکی پیام بده وبگه بیا دوست شیم؟رو چه حسابی اخه؟


****پارسال این موقع ها فکرشم نمیکردم که اسال این موقع ها درآرامش باشم و دلم شادباشه:)

خدایاشکرت.


what is love?


سرکلاس ادبیات بحث سر فروغ فرخزادوزندگیش بود.اینکه مادرفروغ فردی مذهبی بوده واوضاع جامعه واسش مهم نبوده وپدرفروغ هم فردی نظامی بوده واون هم به اوضاع دور واطراف وجامعه اهمیتی نمیداده (مثلا واسشون مهم نبوده ایران جنگ بشه ،نشه و...)وخواهرش هم .....

میگفت فروغ شرایط زندگی سختی رو گذرونده وتحت فشاروخفقان جوی بوده که پدرسخت گیرش واسش درست کرده بوده وکسایی هم که به شعرفروغ علاقه دارن اکثرشون همچین شرایط سختی رو گذروندن یا زندگی سختی دارن.(البته جوری میگفت که انگارهمه طرفداری فروع این جورین).


من سرکلاس روم نمیشه حرف بزنم (وحرف هم نمیزنم)وگرنه واسه این توضیح استادمون خیلی حرفا داشتم مثلااینکه مگه میشه طرف نظامی باشه و به اوضاع جامعه اش اهمیت نده؟مگه میشه بخوان به کشورت حمله کنن بعداون نظامیه بیخیال بگه خب به من چه؟مگه میشه یه مادر فقط به صرف اینکه به مذهبش اهمیت میده اِرق ملی نداشته باشه ونسبت به کشور وجامعه اش اهمیت نده؟

من خودم از طرفدارای شعر فروغم وحتی طرفدارخودفروغم ولی همچین توصیفی از خانواده اش رو قبول ندارم من نمی گم پدرش بداخلاش وخشک وجدی نبوده ولی اینکه کل خاندانش رو ادمای بیخیال نسبت به همه چیرنشون بدیم رو قبول ندارم.

من هیچوقت در شرایطی مشابه فروغ نبودم ولی از دوم راهنمایی کتاب فروغ رو خریدم والان چندساله که شعرای فروغ رو میخونم چون عاشق حس زنانه ی شعراشم.چون شعراش پر از احساسِ.حتی آدم غمگینی هم نبودم ولی خب شعرای فروغ خاصِ.ریتم شعراش رو دوست دارم.بعداین استاده با اطمینان میگه طرفدارای فروغ کسایی که زندگی سختی دارن.


ازبحث بالا میگذریم.میریم سراغ یه مطلبی که هیچوقت واسش یه جواب پیدانکردم.

خیلی اوقات وبلاگ کسایی رو خوندم که درمورد عشقی یک طرفه نوشته بودن که واقعی بودن اون عشق وحس وحال بدِشون واینکه زندگیشون چقدرسخت شده رو از طریق نوشته هاشون میشد فهمیدو درک کرد.

ولی همیشه واسم یه سوال هایی پیش اومده مثلا:

1-من خودم عشق تو یه نگاه(یااصلاهرعشقی)رو قبول دارم؟

2-اونقدرشجاع هستم که خیلی از موقعیتای زندگیم رو بخاطر یه عشقی که سرانجام نداره از دست بدم؟(مثل دختر26 ساله ای که عاشق یه پسر بود ولی خب اون پسر ازدواج کرده بود واون دختر دیگه علاقه ای به ازدواج کردن نداشت وموهاش داشت سفیدمیشدو..)

3-آیااحتمال میدم که عاشق بشم؟

4-آیاکسی احتمال داره علشق من بشه؟


واما پاسخ این سوال ها:

1-قبول دارم عشق میتونه وجود داشته باشه هرچندکم باشه ولی عشق تو یه نگاه رو اصلا قبول دارم مگه میشه آدم یو یکی رو ببینه ویهویی تر عاشقش بشه؟اصلا اینو قبول ندارم.

2-اول از همه بگم منظورم از عشق همون عشق قبل از ازدواج اونم از نوع درستشه(نه آبکی بین دختر وپسرای....).

در پاسخ به سوال دوم بایدبگم که من اونقدر شجاع نیستم مثل اون دختر26ساله.نمیتونم داغدارکسی باشم که هیچوقت متوجهم نبوده.

3-قبل از ازدواجم هرگز چنین احتمالی نمیدم:)

4-مطمئنناخیر:)


*خوشحال میشم پاسخ شما رو نسبت به این چهارتاسوال بدونم.

+عکس رو همین الان از داخل جلدکتاب فروغم گرفتم. شعرش از فروغ وزحمت بازنویسیش از منه:)

میرم که از دیوانه بازی دست بردارم


قبل شروع بایدبگم که عنوان این پست برمیگرده به تصمیمی که همین چنددقیقه پیش گرفتم وبایدباهاش کناربیام(نمیدوم میتونم یانه)وهیچ ربطی به خاطراتی که مینویسم نداره(شایدم داشته باشه ولی خب کسی متوجه نخواهدشدمطمئننا).


دیروز بافاطمه رفتیم دانشگاه،اوین کلاسمون فارسی عمومی بود.حدودبیست نفراومده بودن واستادمون هم استادخوبی بودوگفت هرکس هرشعری که بلدِ بخونه که منم دو شعرخوندم که درادامه مطلب میذارمشون.موقع خوندنشون خیلی استرس داشتم آخه از حرف زدن تو کلاس دانشگاه جلوی دیگران خیلی جالت میکشم ویکی از ترسناک ترین کابوسام ارائه هایی هستندکه ترم بعدگریبان گیرم میشن.میخوام تلاشموبکنم تا توکلاس ادبیات بتونم توی بحث هاشرکت کنم وخجالتم از بین بره.

+فاطمه دوستم میگه وقتی استرس داری(مثل دیروز سرکلاس فارسی یا ترم قبل سرکلاس انگلیسی)تُن صدات بلندمیشه.که البته خودمم قبول دارم وحتمابایدتموم تلاشمودرجهت رفع ای مشکل انجام بدم.اخه وقتی استرس دارم یاخجالت میکشم صدام میگیره ونمیتونم حرف بزنم بخاطرهمین موقع حرف زدن برای اینکه صدام دربیادمجورم بلندترحرف بزنم(البته نه خیلی بلندا...ولی خب بلندِ دیگه)

شنبه توی گروه کلاسیمون بچه هاگفتن کلاساتشکیل نمیشه وخیلی ها هم گفتن نمیان دانشگاه.منم پرسیدم که واقعایعنی تعطلیله ویکشون گفت:بله(همین یکیشون چون فکر میکرد دانشگاه تعطیله قصدنداشت این هفته رو بیاد دانشگاه).
منم گفتم:کی گفت که تعطیلِ(میخواستم مطمئن شم)
و اونم گفت:بچه هاگفتن...حالاشمامیخوای یکم تحقیق کن تامطمئن بشید(نمیدونم مسخره کرد یاجدی گفت...ولی بهش نمیخوره آدمی باشه که مسخره کنه).
گذشت ومن یکشنبه بادوستم گفتیم پوسیدیم ازبس توخونه موندیم بیابریم دانشگاه فوقش کلاساتشکیل نمیشه،میریم کناردریا.که دانشگاه دوتاازکلاسای صبح تشکی شد وبعدش چون حوصلمون نبودبمونیم واسه کلاسای بعدزظهربخاطرهمین اومدیم خونه.
بعداز دانشگاه تو گروه کلاسیمون پیام دادم وگفتم :((امروز کلاس تشکیل شد وهرکلاسم بیست نفری اومده بودن ودانشگاهم تعطیل نیست)).

امروز صبح موقعی که داشتم وارددانشکده علوم پایه میشدم دیدم همونی که گفته بود بریدتحقیق کنید تامطمئن تر بشیدهم اومده بود دانشگاه (توکلاس من نبود)ولی در کل کلاساتشکیل نشد :(  (الان بنظرتون این فرد منو فحش میده که اول صبح کشوندمش دانشگاه؟)
+یعنی چندنفردیگه بخاطرپیام(دانشگاه تعطیل نیست )من اومدن دانشگاه ومنونفرین کردن؟

++فرداهم قصد دارم برم دانشگاه چون چندتااز کلاسای فردا رو مطمئنم که تشکیل میشن.
+++از قورباغه های دانشگاه عکس گرفتم(کلیــــــــک).

++++تو دانشگاه ما برعکسِ...هفته ی اول دانشجوسرکلاس حاضرمیشه ولی استادنمیاد.

+++++امروز با دوستم مریم رفتیم کناردریا(نزدیک دانشگاهمون).

   

یه روز پرانرژی

دیروز مثل روزهای قبل خیلی عادی رفتم کلاس سنگ نوردی.هوا پاییزی بود وخیلی انرژی زا.همیشه اول کلاس ده دقیقه یا یه ربع دو میزنیم.دیروز بعداز دو زدن تو همون حالت حرکت کردن نرمش کردیم که بارون شروع شد.صدای بارون موقعی که به سقف باشگاه میخورد واقعاقشنگ بود.به قول یکی از دوستام برامون موسیقی هم داره پخش میشه :)

من چهارماه بخاطرتداخل کلاسای دانشگاهم باکلاسای سنگ نوردیم فقط چهارشنبه هامیرفتم باشگاه وچون تمرینم کم بودپیشرفتمم کم بود ولی خداراشکر اُفت نداشتم.تو یه قسمتی از مسیر که بهش میگیم طاق مونده بودم وچون قدرت بدنی زیادوتمرین کردن مرتب میخواست نمی تونستم اون مسیر رو ردکنم وی دیروز بانرمشی که باموسیقی بارون همراه بودواین چندوقت بخاطر تعطیلات بین دو ترم مرتب میرفتم باشگاه به طورغیرمنتظره(خودمم انتظارنداشتم)باطناب آزادتونستم اونمسیر رو ردکنم.اون موقع احساس لذت،ترس،قدرت،استرس،هیجان و... باهم قاطی شده بود و یه انرژی مضاعفی گرفته بودم که خیلی لذت بخش بود.خدایا هزاران هزاربارشُکرت.


+زن داییم دیروز زایمان کرد که خداراشکرحال بچه اش خوبه ولی حال خودش اصلاخوب نیست.لطفا واسش دعاکنید.


*تصویربالا عکس کفش سنگ نوردیم.(کلیـــــــــک).

برنامه نویس باس خلاق باشه


امروز وقت انتخاب واحدم بود.درعرض5دقیقه کلاسای اصلی پُرشدن ومن همه کلاسایی که میخواستم گرفتم غیرازفیزیک که اون استادوکلاس دلخواهم پُرشده بودومجبوزشدم یه ساعت دیگه بگیرم که استادشم مشخص نیست هنوز.

+عکس رو که میبینیدمکالمه همکلاسی های منِ ِ. همون طورکه توعکس هم پیداس یکی از همکلاسیا خلاقیت به خرج داده و واسه شکلک خنده کدنوشته.(کسایی که یکم زبان سی بلدباشن متوجه مفهوم استیکرمیشن).خیلی کارش باحال بود.
:)

*برای دیدن عکس دروضوح تصویربهتر برروی عکس دوبارکلیک کنید.

مکالمه من واستاد ریاضی

+ریاضیات گسسته بانمره ی 12.75 پاس شدم.ازخوشحالی نمیدونم چیکارکنم.مرررسی استاد.

++مکالمه منو استاد ریاضی ساعت دو نصفه شب تو تلگرام(من درحال گریه وبه زور تایپ کردن)....(کلیــــــــــک) و (کلیــــــــک) و (کلیــــــــک).

ضدحال زد

زبان انگلیسی هم 18.5 شدم وبا حساب سرانگشتی که کردم گفتم اگه سه تادرس دیگه بهم نُه بدن مشروط نمیشم ولی همین یک ساعت پیش تو سامانه نگاه کردم ودیدم استاد ریاضی عمومی بهم داده سه.

کمرموشکست.درخواست تجدیدنظردادم (کلیــــــک)وگفتم که اگه میشه بانمره نُه بندازتم ولی فک نکنم قبول کنه.استادخنده رویی بودتو کلاس واین خنده رو بودنش همیشه منومیترسوند وحالاهم که دلیل ترسای اون موقع ام رو فهمیدم.اصلا ازش توقع نداشتم.

شادی یعنی...


دیروز ساعت حدودای هفت شب بودکه رفتم تو سامانه دانشگاه ودرکمال تعجب ودرحالی که اصلاانتظارش رو نداشتم دیدم که نمره ی درس انسان دراسلام رو زدن اونم چند؟

18/5....اصلا توقع این نمره رو نداشتم.نه اینکه نخونده باشمش یاامتحانش رو بد داده باشم نه.تنهادرسی که تو فُرجه هاودرطول ترم چندبار روش خوندم همین انسان دراسلام بودچون مثل ریاضی وفیزیک نیاز به تمرکز نداشت وباوجودمشغولیت ذهنی هم میشد مثل یه داستان از روش روخوانی کرد.

دلیل تعجبم ازاین نمره این بودکه استادش خیلی خیلی سخت گیر وجدی بود وگفته بودتوی کلاس بایدفعالیت کنیدو دو نمره هم به فعالیت کلاسی اختصاص داده بود.(که من بجای فعالیت کردن میخوابیدم وخوداستادهم متوجه خوابیدنم بود).

ودوم اینکه میگفتن خیلی بد نمره میده.که واسه من خیلی خوب وعادلانه نمره داد البته منکر خوب دادن امتحان پایان ترم وغیبت نکردنم در طول ترم(که استاد به این موضوع هم نمره اختصاص داده بود)نمیشم.


+فعلاکه دوواحداولیه پاس شد.خدایاشکرت.

++امروز وقت تحول پروژه بازی تانک بودکه ان شالله من ترم بعدبانمره ی عالی این درس رو پاس کنم.

+++چون فعلا نمره انسان دراسلام و واردکردن مع کلم شده همون نمره ی انسا دراسلام که تو رتبه بندی فعلا رتبه یک رو دارم:)  (کلیــــــــک)وبعدا که نمره های ریاضی و مبانی کامپیوترو... رو واردکنند بایدببینم رتبه چندمیشم.

++++رتبه یکی که به واسطه انسان دراسلام به طورموقت بدست آوردم خیلی حس خوبی داشت(مثل حسی که تو دوران مدرسه وقتی رتبه یک کلاس میشدم داشتم)ودلم خواست که ترم بعدیه رتبه ی خوب بیارم ونهایت تلاشم رو هم خواهم کرد.


دنیابه وسعت قفسی تنگ میشود.


شاید این راشنیده ای که زنان

در دل  آری  و  نَه  به لب دارند

ضعف خودراعیان نمی سازند

راز دار و خموش ومکارند

Designed By Erfan Powered by Bayan