منِ ناشناس

توماهی ومن ماهی این برکه ی کاشی،اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

طعم بد :(

چندروزی می شد که دلم لک زده بود واسه یه سالادماکارونی تندوتیز مثل همیشه.

دیروز وقت آزادپیداکردم و رفتم وسایل موردنیازساخت یه سالادماکارونی خوشمزه رو خریدم.و وسایلش رو آماده کردم و گذاشتم واسه ی امروزعصر(چون ظهرماهی داشتیم و خوردن سس مایونز و ماه طبق گفته ی بزرگترهااصلاخوب نیست).

همین یک ساعت پیش بهش سس زدم و آماده اش کردم و یه بشقاب هم واسه خودم ریختم و باشوق خیلی زیادی اومدم توی اتاقم و شروع کردم به خوردن.چشمتون روز بدنبینه یه طعم آبلیمویی میدادکه نگو و نبین.حالم بهم بخورد از طعمش.اصلامعلوم نبوداین طعم از کجاپیداش شد اصلا.

الان توی وضعیتیم که از سلادماکارونی نفرت دارم.و دیگه فک نکنم بسازمش:(


+لازم به ذکره که همین امروزصبح داشتم از طعم خوشمزه سالادماکارونی و اینکه هیچ چیزی بیشتراز سالادماکارونی خوشحالم نمی کنه میگفتم.

++به عشق و نفرت توی یه لحظه معتقدشدم.

خداوندا

Image result for ‫عکسنوشته دعا‬‎

سلام

واسه دوتامشکل به دعای خیرتون شدیدا محتاجم.میشه واسم دعاکنید؟

یه روز پرانرژی

دیروز مثل روزهای قبل خیلی عادی رفتم کلاس سنگ نوردی.هوا پاییزی بود وخیلی انرژی زا.همیشه اول کلاس ده دقیقه یا یه ربع دو میزنیم.دیروز بعداز دو زدن تو همون حالت حرکت کردن نرمش کردیم که بارون شروع شد.صدای بارون موقعی که به سقف باشگاه میخورد واقعاقشنگ بود.به قول یکی از دوستام برامون موسیقی هم داره پخش میشه :)

من چهارماه بخاطرتداخل کلاسای دانشگاهم باکلاسای سنگ نوردیم فقط چهارشنبه هامیرفتم باشگاه وچون تمرینم کم بودپیشرفتمم کم بود ولی خداراشکر اُفت نداشتم.تو یه قسمتی از مسیر که بهش میگیم طاق مونده بودم وچون قدرت بدنی زیادوتمرین کردن مرتب میخواست نمی تونستم اون مسیر رو ردکنم وی دیروز بانرمشی که باموسیقی بارون همراه بودواین چندوقت بخاطر تعطیلات بین دو ترم مرتب میرفتم باشگاه به طورغیرمنتظره(خودمم انتظارنداشتم)باطناب آزادتونستم اونمسیر رو ردکنم.اون موقع احساس لذت،ترس،قدرت،استرس،هیجان و... باهم قاطی شده بود و یه انرژی مضاعفی گرفته بودم که خیلی لذت بخش بود.خدایا هزاران هزاربارشُکرت.


+زن داییم دیروز زایمان کرد که خداراشکرحال بچه اش خوبه ولی حال خودش اصلاخوب نیست.لطفا واسش دعاکنید.


*تصویربالا عکس کفش سنگ نوردیم.(کلیـــــــــک).

مکالمه من واستاد ریاضی

+ریاضیات گسسته بانمره ی 12.75 پاس شدم.ازخوشحالی نمیدونم چیکارکنم.مرررسی استاد.

++مکالمه منو استاد ریاضی ساعت دو نصفه شب تو تلگرام(من درحال گریه وبه زور تایپ کردن)....(کلیــــــــــک) و (کلیــــــــک) و (کلیــــــــک).

ضدحال زد

زبان انگلیسی هم 18.5 شدم وبا حساب سرانگشتی که کردم گفتم اگه سه تادرس دیگه بهم نُه بدن مشروط نمیشم ولی همین یک ساعت پیش تو سامانه نگاه کردم ودیدم استاد ریاضی عمومی بهم داده سه.

کمرموشکست.درخواست تجدیدنظردادم (کلیــــــک)وگفتم که اگه میشه بانمره نُه بندازتم ولی فک نکنم قبول کنه.استادخنده رویی بودتو کلاس واین خنده رو بودنش همیشه منومیترسوند وحالاهم که دلیل ترسای اون موقع ام رو فهمیدم.اصلا ازش توقع نداشتم.

راحت شدم

خداراشکر دیروز امتحاناتموم شد والان منتظردیدن نمرات وانتخاب واحدم.

البته استادریاضیمون نمره ریاضی رو توکاالش زدکه من وخیلی های دیگه افتاده بودیم.

این ترم مشروط میشم چون مبانی کامپیوترهم صددرصدمی افتم.

همیشه یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانِ.

دنیابه وسعت قفسی تنگ میشود.


شاید این راشنیده ای که زنان

در دل  آری  و  نَه  به لب دارند

ضعف خودراعیان نمی سازند

راز دار و خموش ومکارند

یهویی نوشت

تویه سریالی بودکه دختره عاشق نامزدش بود ولی نامزدش خلاف کاربود.موقعی که نامزدش مُردبلندبلندشروع کردن به گریه وزاری جلوی دیگران.بعدازمدتی که بادوست صمیمیش تنهاشدگفت بلندبلندگریه کردم که کسی نگه چون شوهرش خلاف کاربودازمُردنش ناراحت نشده همه بایدبفهمن که اون عاشق شوهرخلافکارش بوده.بعدتردختره بادرموندگی تموم گفت:((خیلی بده که آدم عاشق یه آدم بَدبشه)).

عاشق جمله آخردختره شدم.شایدواسه خیلیااین جمله کلیشه ای باشه اماحرفش خیلی حرفِ دل بود.

یه جمله ی دیگه هم هست که میگه:مزخرف ترین کاراینه که آدم عاشق یه آدم اشتباهی بشه.


+من خدا رو بخاطربرآورده نکردن خیلی از آرزو های دوران بچگیم که فک میکردم خیلی حالیمه روزی هزاربارشکرمیکنم.

++ لانتوری چالش برگزارکردن وگفتن که وبلاگ هایی که به نظرمون خوبن ومیخونیمشون توی وبلاگ خودمون معرفی کنیم.خب منم دوتاوبلاگ مدنظرم هست که معرفیشون میکنم.

1-اعترافات یک درخت

2-لانتوری

 

ازیک جایی به بعددیگر دیراست

چه فرقی می کند

چه فردا

چه چندسال دیگر

ازیک جایی به بعددیگر دیراست.

Designed By Erfan Powered by Bayan